ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧ - امير محبوس
محتوم آنها ماندگارى در كوير شده است.
در خانه جان تكرار كردهايم كه: همين كه هست، محتوم است و همه حركات، سكنات، معاملات و مناسبات را هم بر آن اساس تنظيم كردهايم. اگر اتّفاقى در سينه ما نيافتد و شكست در اين برداشتِ جعلى حادث نشود، عادت معتاد شده نهايت و سرانجام ما را رقم خواهد زد.
گفتوگوى مهدوى، تلاش براى درك اين معنى است كه وضع موجود كه انسان و جهان بدان مبتلايند و در آن سير مىكنند، وضعى مطلوب، محتوم و مقبول نيست؛ بلكه مجموعهاى بر ساخته بر پايههاى «ظلم» و «پندار» خودمان است كه با جلوه دادن شيطان، آدمى آن را زيبا و سكناى هميشه خويش فرض كرده و در پى تبديل كردن آن به بهشتى مطلوب، دست به تغيير و تبديل اجزاء منتشر آن زده و درباره بر هم زدن كلّياتش نمىانديشد.
بر پايه اين ترديد است كه آدمى براى كشف معبر رهايى برپا مىايستد؛ براى دستيابى به راهى كه بتوان از اين وضع خارج شد و بالأخره دست يازيدن به دامان بلد و راهنمايى كه شناساى راز و راه است و مىتوان بازو در بازوى او از همه گردابها و گردبادهاى پيش رو گذشت.
بسيارند مردانى كه نامطلوب و نامقبول بودن وضع موجود را درك كردهاند؛ ليكن از روى گمان، از سويى دريافت خويش را براى بيرون رفتن از اضطرار كوير كافى شناخته و بىاعتنا به رهايىبخشى مانده در محبس- در غفلت از اركان و بنيادهاى تباه شده در وضع موجود- در انديشه تغيير صورتها به راه افتادهاند. تجربه هزار بارهاى كه بشر در طول تاريخ پشت سر نهاده و بر كميت و كيفيت بحرانهاى چند لايه حيات خويش افزوده است.
مىبايست متذكّر شد كه به رغم گمان ما، ديگرگونى و تحوّل در وضع ما و خلاصى محبوس از زندان جهل و ندانمكارى ما، از طريق اعجاز و واقعهاى خارق العادّه اتّفاق نمىافتد.
اگر چنين بود، سالها و قرنها پيش از اين، اعجاز براى بسيارى از اقوام شايستهتر و بحرانزده حادث شده بود؛ چنانكه اگر بنا بود اعجازى شگرف و شگفت موجب رهايى ما از برهوت خود ساخته شود، سالهاى سرگشتگى و جدايى، اين همه به درازا كشيده نمىشد.
اين ماجرا با نشستن و زانوى غم در بغل گرفتن، در كوچههاى كويرى نيز روى صلاح و اصلاح نخواهد ديد.
خداوند براى همه آنچه در عرصه زمين و زمان است، مجموعهاى از سنّتها، اسباب و مقدّراتى را تعريف كرده و مجارى ويژهاى نيز براى تحقّق آن همه از سنّتها جعل و بيان نموده است.
براى خالق هستى زحمتى و رنجى در پى نداشت، اگر ارادهاش بر آن تعلّق مىگرفت كه با اعزام و ارسال فرشتهاى، بساط زمين را در هم ريخته و آن همه ظلم و جور منتشر در لايههاى حيات فرهنگى و تمدّنى انسانها را از ميان برمىداشت.
چرا بيهوده در آوار ظلم و ستم بنىاسرائيل و اعوان و انصارشان، لب به شكوه گشوده و انگشت اشارت به سوى آسمان دراز مىكنيم؟ چگونه است كه براى مرتفع شدن جمله زنجير و يوغ آويخته شده بر دست و پاهايمان، چشم به معجزهاى از آسمان مىدوزيم؟ يارى آسمانى، واسپس قيام زمينى ما نازل مىشود.
آنچنان همه علّت حبس و دورى را به محبوس غايب نسبت دادهايم كه از روى گزاف، آمدن را هم از او مىطلبيم.
اين سخن رسول اكرم (ص) است كه خطاب به اميرمؤمنان (ع) فرمودند:
«إِنَّما مثلكَ كمثلِ الكعبَه تؤتى و لا تأتى؛[١]
همانا مَثل تو مثل كعبه است كه مردم بايد نزد او بيايند، كعبه نزد كسى نمىآيد.»
ولى و امام، نعمتى است بىهمتا بر جامعهاى مضطرّ و مانده در كوير ابتلاء و امتحان كه تا مردم او را مطالبه نكنند و براى گريز و خلاصى از اضطرار و اضطراب او را نخواهند و آمادگى براى اجراى حدود الهى نداشته باشند، عرضه آن جايز نيست؛ امّا اين خبر آورنده و نبى است كه در كوچه و خيابان راه افتاده و با خواهش و تمنّا، مردم را به مرام و آيين خود فرا مىخواند و نور هدايت آسمانى را به آنان مىتاباند و در اين مسير، سنگ و چوب و شماتت جاهلان را نيز تاب مىآورد.
چنانكه، ناپرهيزگاران مبتلاى برهوت، نسل در نسل، مردان مرد از خانواده امامت و ولايت را به مسلخ كشيده و آنگاه بىخبر از قهقهه ابليس، آرام در خانههاى خويش خفتند.
در كلام ديگرى جناب ابوذر از رسول خدا (ص) نقل كرده كه حضرت فرمودند:
«مَثَلُ عَلىٌّ فيكُم- فِى هذهِ الامَةُ- كَمَثَلُ الكَعْبَةِ المَسْتُوْرَةُ، النظّرُ اليها عِبادِهِ وَ الحَجُّ الَيْها فَريضَةُ؛[٢]
مثل على در ميان شما (در ميان اين امّت) مانند كعبه پوشيده است كه نگاه به آن عبادت و حجّ آن فريضه و تكليف است.»
رسول خداوند (ص)، تكليف مردم را رفتن به سوى كعبه مستور اعلام مىكنند و نه رفتن كعبه به سوى مردم و اين حركت و رفتن به سوى امام مبين را چونان حجّ بيت الله، فريضه و تكليف مىشناسند.
در تكليفِ واجبِ دورماندگان از حرم امن الهى است كه براى بار يافتن و نيل به بارگاه قدسى و خلاصى از آفتهاى كوير و برهوت جهان به پا خيزند تا خلاصى بيابند؛ چنانكه رسول رحمت (ص)، به اميرمؤمنان (ع) اعلام كردند: «اگر به سوى تو نيامدند، در خانه بمان.»
امام كاظم (ع) از قول پدر بزرگوارشان نقل مىكنند كه رسول