ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٠ - پرسش و پاسخ
پرسش و پاسخ
پرسش: اگر چنانكه ترس از كشته شدن توسط عوامل حكومت عبّاسى در همان آغاز امامت حضرت مهدى (ع) باعث غيبت ايشان گشته باشد، دو اشكال پيش مىآيد:
يكى اينكه همين خوف براى نايبان آن حضرت هم وجود داشت و بايد موجب غيبت آنان نيز مىشد؛
ديگر اينكه بعدها كه حكومت عبّاسيان منقرض شد و حتّى در بعضى دوران، شيعيان به حكومت رسيدند، ديگر جايى براى چنين خوفى باقى نماند؛ خصوصاً در عصر حاضر كه حكومت جمهورى اسلامى ايران به قدرت رسيده است؟
پاسخ:
قبل از پرداختن به جواب اين دو سؤال، ذكر دو نكته ضرورى است:
١. هيچ كس نمىتواند ادّعا كند كه ترس از كشته شدن، تنها عامل غيبت امام زمان (عج) است، به گونهاى كه اگر به فرض، اين ترس از بين رفت، ديگر عاملى براى غيبت باقى نماند.
بر اساس روايات مختلف، اصلىترين عامل غيبت، همان اراده حكيمانه الهى است كه مىتواند اسباب و عللى گوناگون داشته باشد و بر همگان نيز مخفى بماند.
گذشته از آنكه جريان سنّت هميشگى الهى، آزمايش همه جانبه مردم، ابتلاى مؤمنان، عدم آمادگى عمومى براى پذيرش حكومت جهانى توحيد و ... نيز به عنوان برخى از حكمتهاى ديگر غيبت در روايات ذكر شدهاند.
٢. نكته ديگر اين است كه اين ترس از كشته شدن، هرگز به معناى ترس از مرگ و خوف از كشته شدن شخص امام زمان (عج) نيست؛ بلكه كنايه از كشته شدن پيام و منقطع شدن نعمت اسلام و بىنتيجه ماندن تعاليم و خالى ماندن زمين براى نايبان آن عالى مقام نيز است؛ امّا چون ساير عوامل در مورد آنان تحقّق نداشته، جايى براى بحث از لزوم غيبت آنان پيش نمىآيد.
با عنايت به نكته دوم نيز مىتوان گفت، تنها كشته شدن امام زمان (عج) است كه چنان پيامدها و آثارى دارد و خوف از آن، حكمتى براى غيبت به شمار مىآيد. روشن است كه هيچ كدام از آن حكمتها بر كشته شدن هيچ نايبى مترتّب نبوده و از اين رو لزومى براى غيبت او ايجاد نمىكرده است.
از طرف ديگر با يك بررسى كوتاه نسبت به مبارزات حقّ و باطل در طول تاريخ مىتوان به اين نتيجه رسيد كه همواره سردمداران كفر و ستم، پيشوايان و رهبران اصلى را مورد هدف قرار دادهاند تا ريشه مقاومتهاى حقطلبانه و عدالتخواهانه عليه خويش را بخشكانند.
در زمان هر يك از پيامبران و امامان (ع) همواره كسانى از اطرافيان و برگزيدگان آنان در ميان مردم مىزيستهاند؛ امّا دشمنان هميشه به قتل خود آن بزرگواران انديشيدهاند و كشتن هيچكس ديگر را هدف اصلى خود قرار نمىدادهاند.
پس آنچه در غيبت امام زمان (عج) نيز به عنوان يكى از علل غيبت آن حضرت مؤثّر، است، همان عقيم گذاشتن توطئه دشمنان در نابودى آن بزرگوار است. بنابراين يا بايد بپذيريم كه عبّاسيان انگيزهاى قطعى براى كشتن اين نوّاب نداشتهاند يا اگر داشتهاند آن را در حصول هدف خود كه نابودى شخصيت و اهداف امام زمان (عج) بوده است، كم تأثير مىديدهاند. به هر تقدير ترس از