ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٦ - خانواده قديم و جديد
خانواده قديم و جديد
دكتر رضا داورى
تقسيم خانواده به خانواده قديم و جديد اگر وجهى داشته باشد، ظاهراً بايد وجه اجتماعى و فرهنگى باشد؛ امّا شايد بتوان با نظر به ماهيت خانواده و به شرايط قوام آن، به نحو روشنترى اين تقسيم را موجّه ساخت. مسلّماً مطالعات و پژوهشهايى كه مورّخان و جامعهشناسان و مردمشناسان درباره خانواده انجام دادهاند، در جاى خود بسيار مهم است. فيلسوف هم بدون مراجعه به اين مطالعات نمىتواند درك درستى از ماهيت خانواده داشته باشد. خانواده قديم در خانه، عبادتگاه و مناسك و مراسم دينى دارد؛ امّا خانواده در عصر ما، با اينكه بنابر سنّت دينى، قوام پيدا مىكند، يك بنياد دينى نيست. تربيت فرزندان را هم حكومت و دولت عهدهدار شده است. مسلّماً اين تحوّل تدريجى بوده و خانواده عشيرهاى ناگهان به جمع محدود پدر و مادر و فرزندان مبدّل نشده است. خانواده جديد، صورت كوچك شده خانواده قديم نيست. شايد تصوّر شود- و اين تصوّر تا حدّى درست است- كه با كوچك شدن خانواده و انتقال حقوق و وظايف رئيس آن به دولت و سازمانهاى مدنى و سپرده شدن مسئوليت تعليم و تربيت و امنيت به دولت و تصدّى كار دين توسط پيشوايان و مقامات و سازمانهاى دينى، خانه كانونى مىشود كه اعضاى آن در معاش و گذاران زندگى شريكند و اين جمع همان خانواده جديد است؛ امّا هنوز نمىدانيم با كم شدن تكاليف و وظايف خانواده چه تغييرى در روابط ميان اعضاء و در نظام خانواده پديد آمده است.
در تعاليم اسلام و در فلسفه و حكمت الهى اسلامى، از خانواده و خويشاوندى و نكاح چنان بحث مىشود كه آداب و رسوم و اغراض قومى و قبيلهاى در امر ازدواج دخالتى ندارد و اشخاص در انتخاب همسر آزادند. ابوالحسن ماوردى كه از انديشمندان نامدار قرون چهارم و پنجم هجرى قمرى بود، در كتاب «ادب الدّنيا و الدّين»، خويشاوندى را در بخش ادب دنيا آورده و آن را از جمله طرق الفت و انس، يعنى از لوازم دوام زندگى بشر دانسته و در اين كتاب از پيامبر اكرم (ص) نقل كرده است كه:
«ازدواج با نظر به چند چيز صورت مىگيرد: زيبايى، نسب و ديندارى.» و مىفرمايد: آنكه مىخواهد از ازدواج، خير ببيند با زن ديندار ازدواج مىكند. در اين سفارش براى كسى كه به تاريخ خانواده و تحوّل آن نظر دارد، حدّاقل دو نكته بسيار مهم مىتوان يافت. يكى اينكه تبار و نسب در رديف جمال و ديندارى آمده و ديگر آنكه ديندارى بر شرايط ديگر تقدّم يافته است. وجه تقدّم نيز آن است كه وقتى دين پشتوانه يك پيمان باشد، آن پيمان، استوارتر و بادوامتر مىشود.
گفتيم كه ماوردى، خانواده و نكاح را در فصل «ادب دنيا» آورده است. ادب غالب عصر جديد هم ادب دنياست؛ ولى ادب دنيايى كه ماوردى مىگويد، ريشه در ادب دين دارد يا درست بگوييم، بنيادش ادب دين است. ازدواج، مباح است و كارهاى مباح، دنيايى است؛ امّا اين كار دنيايى با احكام و قواعد دين انجام مىشود و استحكام مىيابد، حال آنكه خانواده جديد، گرچه معمولًا با رسوم و شعائر دينى بنياد مىشود؛ امّا اثر آن شعائر و رسوم در طى زندگى خانوادگى محفوظ نمىماند.
خانواده، يك نظام طبيعى نيست؛ امّا تشكيل آن با طبيعت بشر سازگارى دارد. امام محمّد غزالى، نكاح كردن را از جمله راه دين شمرده و مباح كردن نكاح را براى بقاى جنس آدمى و نسل وى و نه براى شهوت دانسته است. خواجه نصيرالدّين طوسى نيز كه در تدوين «اخلاق ناصرى» به اصول اخلاق و تدبير منزل يونانى نظر داشته است، تأسيس و بناى خانواده را مقتضاى حكمت الهى دانسته و نوشته است:
باعث تأهّل دو چيز بود: حفظ مال و طلب نسل، نه داعيه شهوت.
اكنون در نظام جديد خانواده، «باعث حفظ مال»، منتفى شده است. به قول دوركيم در خانواده كنونى، بستگى به اشياء و اموال، ديگر مورد ندارد؛ بلكه بستگى به شخص يا اشخاص است. از تأمّل در آراء و اشارات متقدّمان چنين برمىآيد كه آنان تقابلى ميان خانواده و طبيعت نمىديدند؛ زيرا به نظر آنان خانواده بر وفق حكمت الهى و فطرت آدمى بوده و قوام و استحكام آن نيز به اساس دين باز مىگشته است. در اينجا مقصود از طبيعى بودن خانواده، انكار شأن فرهنگى و اجتماعى آن نيست؛ بلكه مطلب بر سر اساس خانواده و