ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٢ - آثار و نتايج اعمال حضرت خضر (ع)
آثار و نتايج اعمال حضرت خضر (ع)
نتايج حاصل از اين ماجراى شگفتانگيز اين داستان جالب قرآنى، نتايج مهمّى را به خواننده خود گوشزد مىكند كه به اختصار به آنها اشاره مىشود:
١) پيدا كردن رهبر دانشمند و استفاده از پرتو علم او، به قدرى اهمّيت دارد كه حتّى پيامبر اولواالعزمى همچون موسى اين همه راه به دنبال او مىرود و اين سرمشقى است براى همه انسانها در هر حدّ و پايهاى از علم و در هر شرايط و سنّ و سال.
٢) جوهره علم الهى از عبوديت و بندگى خدا سرچشمه مىگيرد؛ چنانكه در آيات سوره كهف آمده: «عَبْداًمِنْ عِبادِنا ...عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً؛ دانشى به من بياموز كه راهگشاى من به سوى هدف و مقصد باشد.» يعنى من دانش را تنها براى خودش نمىخواهم؛ بلكه براى رسيدن به هدف مىطلبم.[١]
٣) همواره علم را براى عمل بايد آموخت؛ چنان كه موسى به دوست عالمش مىگويد: «ممّا علمت رشدا؛ دانشى به من بياموز كه راهگشاى من به سوى هدف و مقصد باشد.» يعنى من دانش را تنها براى خودش نمىخواهم؛ بلكه براى رسيدن به هدف مىطلبم.
٤) در كارها نبايد عجله كرد؛ زيرا بسيارى از امور نياز به فرصت مناسب دارد؛ (الامور مرهونة باوقاتها) به خصوص در مسائل پُر اهمّيت و به همين دليل اين مرد عالم رمز كارهاى خود را در فرصت مناسبى براى موسى بيان كرد.
٥) چهره ظاهر و چهره باطن اشياء و حوادث، مسئله مهمّ ديگرى است كه اين داستان به ما مىآموزد، ما نبايد در مورد رويدادهاى ناخوشايند كه در زندگيمان پيدا مىشود، عجولانه قضاوت كنيم، چه بسيارند حوادثى كه ما آن را ناخوش داريم؛ امّا بعداً معلوم مىشود كه از الطاف خفيه الهى بوده است.
اين همان است كه قرآن در جاى ديگر مىگويد: «عَسىأَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ؛[٢] ممكن است شما چيزى را ناخوش داريد و آن به نفع شما باشد و ممكن است چيزى را دوست داريد و آن به ضرر شما باشد و خدا مىداند و شما نمىدانيد!» توجّه به اين واقعيت سبب مىشود كه انسان با بروز حوادث ناگوار فوراً مأيوس نشود. در اينجا حديث جالبى از امام صادق (ع) نقل شده كه امام (ع) به فرزند زراره، همان مردى كه از بزرگان و فقها و محدّثان عصر خود به شمار مىرفت، فرمود:
«به پدرت از قول من سلام برسان و بگو اگر من در بعضى از مجالس از تو بدگويى مىكنم، به دليل آن است كه دشمنان ما مراقب اين هستند كه ما نسبت به چه كسى اظهار محبّت مىكنيم، تا او را به دليل محبّتى كه ما به او داريم، مورد آزار قرار دهند، به عكس اگر ما از كسى مذمّت كنيم، آنها از او ستايش مىكنند، من اگر گاهى پشت سر تو بدگويى مىكنم، به دليل آن است كه تو در ميان مردم به ولايت و محبّت ما مشهور شدهاى و به همين جهت مخالفان ما از تو مذمّت مىكنند، من دوست داشتم عيب بر تو نهم تا دفع شرّ آنها شود، آنچنان كه خداوند از زبان دوست عالم موسى (ع) مىفرمايد:
«أَمَّاالسَّفِينَةُ فَكانَتْ لِمَساكِينَ يَعْمَلُونَ فِي الْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِيبَها وَ كانَ وَراءَهُمْ مَلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْباً ...؛
امّا آن كشتى، مال بينوايانى بود كه [با آن] در دريا كار مىكردند، پس خواستم آن را معيوب كنم، چون پشت سرشان پادشاهى بود كه هر كشتى [سالمى] را به زور مىگرفت.[٣] اين مثل را درست درك كن؛ امّا به خدا