ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩ - امير محبوس
اسلام بر پنج پايه بنا شده است، بر نماز، زكات، روزه، حج و ولايت و در اسلام هيچ چيز مانند ولايت مورد توجّه واقع نشده است.»
در حقيقت، بدون ولايت، نماز و حج و صوم و زكات، نمود و ظهور پيدا نمىكند و تمامى بركات خود و اثراتش را نمودار نمىسازد.
معنا بخشنده به چهار ركن ديگر و جهت دهنده به جمله اعمال، ولايت است.
امام معصوم (ع) مىفرمايند:
«اگر مردى شب را به قيام و روز را به صيام بگذراند و همه دارايى خودش را انفاق كند و تمام عمر حج به جا بياورد؛ امّا ولى خدا را نشناسد و تسليم آن نباشد و اعمال خود را با رهنمود او انجام ندهد، از خداى بزرگ حقّ مطالبه پاداش ندارد و اصولًا از اهل ايمان نيست.»
تكليف كسانى كه در كسوت مسلمانى در نيامدهاند، معلوم است. سخن درباره مردمى است كه در بلاد اسلامى و در كسوت مسلمانى روزگار مىگذرانند.
وقتى كه شناخت ولى خدا اتّفاق نيافتاده و حركت به سوى ايشان آغاز نشده، اساساً نماز به پا داشته نشده و حج اتّفاق نيافتده است.
معنى بخشنده به نماز و روزه ولى خداست. جلوه نماز و ظهور نماز با ولى و در ولى اتّفاق مىافتد؛ چنانكه باطن همه اين اعمال، امام است و مردم، تنها صورت نماز را به پا مىدارند. به همين دليل است كه امام مىفرمايد: «اين چنين شخصى حقّ مطالبه ثواب اعمال ندارد.» سهم آنكه صورت بىروح نماز را به جا مىآورد و در غفلت از حقيقت نماز، به ركوع و سجود در مىآيد، چه مىتواند باشد؟
صلات آنچنان كه نزد حضرات معصومان (ع) اتّفاق مىافتد، اقامه و به پا داشته مىشود، نه آنكه خوانده مىشود. ما نماز را مىخوانيم؛ ولى اقامه نمىكنيم. اقامه و بر پا داشتن نماز و روزه در گرو رجوع به حقيقت آنهاست. انجام صورت اعمال عبادى، همچون نماز، روزه، حجّ و زكات، به واقع مؤدّب شدن به ادب حضرت حق، گذار از خيرهسرى و لاقيدى، متذكّر شدن قلب و بالأخره تمرينى است براى استقبال و پذيرايى از حقيقت اين اعمال. سيرى كه اگر به درستى انجام پذيرد، عمل كننده بدان را از ظاهر به باطن مىبرد.
امام رضا (ع) مىفرمايند:
«ما به خاطر رسول اكرم (ص) حقّى بر گردن شما داريم و شما نيز حقّى بر گردن ما داريد. هرگاه شما حقّ ما را داديد، ما نيز به وظيفه خود عمل خواهيم كرد.»[١]
با درك و معرفت امام و رجوع به امام واجب الاطاعه و منصوب از سوى حضرت حق، در واقع مجال مشاهده حقيقت و تجسّم عينى اعمال عبادى، همچون صوم و صلات فراهم مىآيد. اين همه، به شرط توجّه و تذكّر به شأن حضرت ولى الله
الاعظم، ارواحنا له الفداء، استحقاق ديدار باطن و حقيقت صوم و صلات را فراهم مىآورد. باذن الله.
مراجعه به امام در تكليف ماست كه اگر اتّفاق افتد، امام نيز مجال انجام تكليف خود را كه همانا هدايت ماست، مىيابد. از همين جا، به آنچه در ابتدا متذكّر شدم، اشاره مىكنم.
چنانچه سرّ خلق جنّ و انس و باطن آمدن و شدن در عرصه زمين، نيل به فلاح و تجربه رستگارى باشد، اين فلاح و رستگارى و طى مراتب عالى معرفت و خلاصى از عقبات برزخى و قيامتى و ... جملگى در گرو معرفت امام مبين، گذار از سبيل الله
معرفت و ورود از باب الله است؛ چنانكه سامان دادن كلّيه امور جزئى و كلّى حيات و سامانبخشى به جمله معاملات و مناسبات (متناسب با شأن و اراده حضرت حق) در گرو تبعيت و همراهى خالصانه با ولى و حجّت خداوند متعال است.
به سامان نرسيدن امور دنيوى و اخروى خلق روزگار، چنانكه مشاهده و تجربه شده است، محصول طبيعى و ناگزير همين دورى گزيدن و غفلت از سبيل نجات است.
از همينروست كه گفتوگوى ولايى مهدوى را بايد مهمترين، اصلىترين و ركن ركين جمله گفتوشنودهاى خرد و كلان عارف و عامّى شناخت و اين مهمترين موضوعى است كه چنانچه شناخته شود، راه خلاصى شناخته شده است و اگر شناخته نشود و در صدر جمله گفتوگوها واقع نگردد، هزاران تدبير كه در كار خلق روزگار و سامانبخشى به جمله معاملات و مناسبات آنها وارد شود، به مصداق اين بيت مشهور:
|
از قضا سركنگبين صفرا نمود |
روغن بادام خشكى مىفزود |