ماهنامه موعود
(١)
شماره يكصد و چهل و چهارم- يكصد و چهل و پنجم
٢ ص
(٢)
فهرست
٢ ص
(٣)
امير محبوس
٤ ص
(٤)
از ميان خبرها
١٠ ص
(٥)
كشتار بى رحمانه مسلمانان به هنگام نماز جماعت
١٠ ص
(٦)
طرح از بين بردن تدريجى اتّحاد شيعى از طريق دادن امتيازات و وعده هاى دروغين
١٠ ص
(٧)
فرقه گرايى در عراق
١٠ ص
(٨)
شيخ وهّابى سعودى از همه انسان ها مى خواهم كه به برادران اهوازى كمك كنند!
١١ ص
(٩)
توهين به شيعيان عراق توسط شيخ وهّابى در شبكه ضالّه وصال
١١ ص
(١٠)
تهديدبه نسل كشى شيعيان توسط شبكه ماهواره اى مورد حمايت رژيم آل سعود
١١ ص
(١١)
گلستانه
١٢ ص
(١٢)
اتّفاق تازه
١٢ ص
(١٣)
از مات سلام الله
١٢ ص
(١٤)
آتش اشتياق
١٢ ص
(١٥)
جمعه ظهور
١٢ ص
(١٦)
از نسل محمّد (ص)
١٣ ص
(١٧)
سلام بر همه، الّا بر انقلاب فروش!
١٣ ص
(١٨)
لات و منات را كه شكستيم
١٣ ص
(١٩)
لحظه هاى ناب سامرّاء
١٤ ص
(٢٠)
سامرّاء، مركز خلافت عبّاسى، سال 235 ق
١٥ ص
(٢١)
سامرّاء، قلب شهر، سال هاى نوجوانى
١٥ ص
(٢٢)
سامرّاء، منزل حكيمه خاتون، سال 254 ه ق
١٥ ص
(٢٣)
سامرّاء، محلّه عسكر- سال هاى امامت
١٥ ص
(٢٤)
سامرّاء، در خلوت امام حسن عسكرى (ع)
١٥ ص
(٢٥)
سامرّاء، دكّان روغن فروشى- سال هاى امامت
١٦ ص
(٢٦)
سامرّاء، كوچه پس كوچه هاى دارالخلافه- سال هاى امامت
١٦ ص
(٢٧)
سامرّاء، زندان حكومتى- سال هاى امامت
١٦ ص
(٢٨)
سامرّاء، سراى عبدالله بن خاقان كارگزار خليفه عبّاسى- سال هاى امامت
١٦ ص
(٢٩)
سامرّاء، آغاز امامت مهدى (عج)
١٦ ص
(٣٠)
آغاز امامت خاتم الاوصياء (ع)
١٧ ص
(٣١)
بيعت با بيدارى
١٧ ص
(٣٢)
خورشيد پشت ابر
١٩ ص
(٣٣)
امام (ع) نگهبان اهل زمين
٢٠ ص
(٣٤)
توضيح سخن امام (ع)
٢٠ ص
(٣٥)
1 امنيت فكرى و روحى
٢١ ص
(٣٦)
2 به دست گرفتن زمام امور جامعه
٢١ ص
(٣٧)
وجود امام، منشأ خير و بركت
٢٢ ص
(٣٨)
علّت نياز مردم به پيامبر و امام
٢٢ ص
(٣٩)
علّت نياز به پيامبر و امام چيست؟
٢٢ ص
(٤٠)
احساس آرامش در سايه امام
٢٣ ص
(٤١)
امدادهاى غيبى امام زمان (ع)
٢٣ ص
(٤٢)
ميراث سلف
٢٤ ص
(٤٣)
انگشترى با ويژگى هاى منحصر به فرد
٢٤ ص
(٤٤)
داشتن انگشتر نشانه قائم (ع)
٢٥ ص
(٤٥)
تاج سلطنتى حضرت سليمان (ع)
٢٦ ص
(٤٦)
عصاى حضرت سليمان (ع)
٢٧ ص
(٤٧)
عصاى حضرت موسى (ع)
٢٧ ص
(٤٨)
سنگ حضرت موسى (ع)
٢٨ ص
(٤٩)
پيراهن حضرت آدم (ع)
٢٨ ص
(٥٠)
از شناخت عقلى تا همراهى عملى (2)
٣٠ ص
(٥١)
9- 1 بقاى همه تكاليف شرعى در دوران غيبت
٣٠ ص
(٥٢)
10- 1 افزايش فتنه ها و بلايا در آخرالزّمان
٣٠ ص
(٥٣)
11- 1 وجود نشانه هاى متعدّد براى ظهور امام مهدى (عج)
٣٢ ص
(٥٤)
12- 1 جايز نبودن تعيين وقت براى ظهور
٣٢ ص
(٥٥)
شورآفرينى
٣٣ ص
(٥٦)
1- 2 ويژگى هاى ظاهرى و خصال اخلاقى امام عصر (عج)
٣٣ ص
(٥٧)
2- 2 ويژگى هاى عصر ظهور امام مهدى (عج)
٣٤ ص
(٥٨)
كتاب را به من واگذار
٣٥ ص
(٥٩)
امكان ارتباط غيرمستقيم
٣٦ ص
(٦٠)
معرفى كتاب
٣٩ ص
(٦١)
پرسش و پاسخ
٤٠ ص
(٦٢)
خضر پيامبر (ع)
٤٤ ص
(٦٣)
نام و نسب
٤٤ ص
(٦٤)
آيا خضر پيامبر بوده است؟
٤٥ ص
(٦٥)
زنده بودن حضرت خضر (ع)
٤٦ ص
(٦٦)
درباره چرايى غيبت حضرت خضر
٤٦ ص
(٦٧)
آيا خضر (ع) را مى توان ديد؟
٤٧ ص
(٦٨)
مكان هاى منتسب به حضرت خضر (ع)
٤٨ ص
(٦٩)
سرانجام حضرت خضر (ع)
٤٩ ص
(٧٠)
راز عمر خضر (ع) براى استدلال به امام زمان (عج)
٤٩ ص
(٧١)
رابطه خضر (ع) با اهل بيت (ع)
٥٠ ص
(٧٢)
سلام خضر نبى به پيامبر (ص) و على (ع)
٥٠ ص
(٧٣)
نورانيت دل
٥١ ص
(٧٤)
تسليت به اهل بيت (ع)
٥١ ص
(٧٥)
علاقه شديد خضر به على (ع)
٥١ ص
(٧٦)
امام زين العابدين (ع) و حضرت خضر (ع)
٥١ ص
(٧٧)
خضر نبى و امام زمان (ع)
٥٢ ص
(٧٨)
نقش حضرت در زمان غيبت
٥٢ ص
(٧٩)
ملاقات خضر نبى (ع) با حضرت على (ع) به روايت خود آن حضرت
٥٣ ص
(٨٠)
ذكر جنگ
٥٣ ص
(٨١)
گفت وگو با حضرت خضر
٥٣ ص
(٨٢)
شباهت حضرت حجّت (عج) به حضرت خضر (ع)
٥٣ ص
(٨٣)
سرگذشت شگفت انگيز خضر و موسى (ع)
٥٤ ص
(٨٤)
قتل كودك توسط خضر (ع)
٥٧ ص
(٨٥)
عكس العمل و اعتراض موسى (ع) در برابر اين قتل
٥٨ ص
(٨٦)
پاسخ خضر (ع) به اعتراض موسى (ع)
٥٨ ص
(٨٧)
عذرخواهى و مهلت خواهى حضرت موسى (ع) از خضر (ع)
٥٨ ص
(٨٨)
رسيدن به قريه و ماجراى تعمير ديوار
٥٨ ص
(٨٩)
اعتراض موسى (ع) به تعمير ديوار از سوى خضر
٥٩ ص
(٩٠)
جدا شدن موسى و خضر (ع)
٥٩ ص
(٩١)
تفسير كارهاى حضرت خضر (ع)
٦٠ ص
(٩٢)
آثار و نتايج اعمال حضرت خضر (ع)
٦٢ ص
(٩٣)
ادب شاگرد و استاد
٦٤ ص
(٩٤)
پيرزن و حضرت خضر (ع)
٦٥ ص
(٩٥)
ملاقات با حضرت خضر نبى (ع) در راه كربلا
٦٧ ص
(٩٦)
مجامع مخفى؛ «بيلدربرگ»
٦٨ ص
(٩٧)
انقلاب اسلامى ايران؛ الهام بخش شيعيان جهان
٧٢ ص
(٩٨)
خانواده قديم و جديد
٧٦ ص
(٩٩)
بازى مار و پلّه
٧٩ ص
(١٠٠)
كشتار خاموش
٨٠ ص
(١٠١)
تلاش براى در انحصار گرفتن خوراك مردم جهان
٨٣ ص
(١٠٢)
منجى با فرم پاندا
٨٤ ص
(١٠٣)
الف) خلاصه داستان پانداى كونگ فو كار
٨٤ ص
(١٠٤)
ب) مفاهيم و نكات داستان
٨٤ ص
(١٠٥)
1 تيتراژ ابتدايى فيلم
٨٤ ص
(١٠٦)
2 انتخاب پاندا به عنوان قهرمان داستان
٨٦ ص
(١٠٧)
3 طرّاحى اندام پاندا، چاقى، بى قوارگى، بى دست و پايى، تنبلى و رخوت، آرامش
٨٦ ص
(١٠٨)
4 علاقه پاندا به كونگ فو در خواب و بيدارى
٨٦ ص
(١٠٩)
5 پنج قهرمان رزمى كار (ببر، ميمون، لك لك، مار، مانتيس)
٨٦ ص
(١١٠)
8 شخصيت تاى لانگ، نماد نيروى شر
٨٧ ص
(١١١)
9 تقابل ميان خير و شرّ
٨٨ ص
(١١٢)
10 شكل گيرى خير و شرّ از معبد و مدرسه كونگ فو
٨٨ ص
(١١٣)
11 زندانى شدن تاى لانگ و از بين نبردن آن
٨٩ ص
(١١٤)
12 سخن استاد ادوى وقتى سرنوشت اين را رقم زده، نمى شود مانع آن شد
٨٩ ص
(١١٥)
روابط بين المللى حكومت اسلامى در سيره پيامبر اعظم (ص)
٩٠ ص
(١١٦)
1 زمينه هاى آغاز ايجاد ارتباط با ملل ديگر
٩١ ص
(١١٧)
2 نگاهى به نظام بين المللى در دوره ظهور اسلام
٩١ ص
(١١٨)
3 اصول سيره پيامبر (ص) در روابط خارجى
٩١ ص
(١١٩)
1- 3 اصل دعوت و جهاد
٩١ ص
(١٢٠)
2- 3 اصل نفى سبيل و عزّت اسلامى
٩٢ ص
(١٢١)
3- 3 اصل صلح و هم زيستى مسالمت آميز
٩٢ ص
(١٢٢)
4 ابزار سيره پيامبر (ص) در روابط خارجى
٩٢ ص
(١٢٣)
1- 4 مذاكره با سفيران و نمايندگان
٩٢ ص
(١٢٤)
2- 4 تأليف قلوب
٩٣ ص
(١٢٥)
3- 4 اعزام مبلّغان و ارسال پيام
٩٣ ص
(١٢٦)
4- 4 جنگ
٩٣ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٤ - ادب شاگرد و استاد

ادب شاگرد و استاد

در گفت‌وگوهايى كه ميان موسى و آن مرد عالم الهى ردّ و بدل شد، نكته‌هاى جالبى پيرامون ادب شاگرد و استاد به چشم مى‌خورد. خداوند در سوره كهف مى‌فرمايد: «قالَلَهُ مُوسى‌ هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلى‌ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً قالَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً؛[١] موسى به او گفت: آيا از پى تو بيايم تا از حكمتى كه تعليم شده‌اى به من بياموزى؟ گفت: تو هرگز نمى‌توانى همراه من شكيبايى كنى.» اين نكته‌ها عبارتند:

١. موسى خود را به عنوان تابع خضر معرفى مى‌كند (أتبعك)؛

٢. موسى بيان تابعيت را به صورت تقاضاى اجازه از او ذكر مى‌كند (هل أتبعك)؛

٣. او اقرار نيازش به تعلّم مى‌كند و استادش را به داشتن علم (على أن تعلمّن)؛

٤. در مقام تواضع، علم استاد را بسيار معرفى مى‌كند و خود را طالب فرا گرفتن گوشه‌اى از علم او (ممّا)؛

٥. از علم استاد به عنوان يك علم الهى ياد مى‌كند (علمت)؛

٦. از او طلب ارشاد و هدايت مى‌نمايد (رشدا)؛

٧. در پرده به او گوشزد مى‌كند كه همان‌گونه كه خدا به تو لطف كرده و تعليمت نموده، تو نيز اين لطف را در حقّ من كن (تعلمن ممّا علمت)؛

٨. جمله هل اتّبعك اين واقعيت را نيز مى‌رساند كه شاگرد بايد به دنبال استاد برود، اين وظيفه استاد نيست كه به دنبال شاگرد راه بيافتد (مگر در موارد خاص)؛

٩. موسى با آن مقام بزرگى كه داشت (پيامبر اولواالعزم و صاحب رسالت و كتاب بود) اين همه تواضع مى‌كند؛ يعنى هر كه هستى و هر مقامى دارى، در مقام كسب دانش بايد فروتن باشى؛

١٠. او در مقام تعهّد خود در برابر استاد، تعبير قاطعى نكرد؛ بلكه گفت: «ستجدنى إن‌شاءالله صابرا؛ ان‌شاءالله مرا شكيبا خواهى يافت.» كه هم ادبى است در برابر پروردگار و هم در مقابل استاد كه اگر تخلّفى رخ دهد، هتك احترامى نسبت به استاد نشده باشد. ذكر اين نكته نيز لازم است كه اين عالم ربّانى در مقام تعليم و تربيت نهايت بردبارى و حلم را نشان داد، هر گاه موسى بر اثر هيجان‌زدگى تعهّد خود را فراموش مى‌كرد و زبان به اعتراض مى‌گشود، او تنها با خونسردى در لباس استفهام مى‌گفت: «من نگفتم نمى‌توانى در برابر كارهاى من شكيبا باشى.» امّا استاد نيز حقّ استادى در برابر شاگردش به جا آورد و سفارش‌هايى به او فرمود:

١. «لا تكونن مكثارا بالنطق مهذارا، فإن كثرة النطق تشين العلماء، و تبدى مساوى السخفاء؛[٢]

«هرگز پرگو و ياوه‌گو مباش؛ زيرا پرگويى، دانايان را لكّه‌دار مى‌كند و بدى‌هاى سبك مغزان را آشكار مى‌سازد.»

٢. «يابن عمران، لا تعيرن أحدا بخطيئة، و ابك على خطيئتك؛[٣]

«اى پسر عمران! هيچ كس را به واسطه گناهى سرزنش مكن و بر گناه خويش گريه كن.»

٣. «يا موسى، تفرغ للعلم إن كنت تريده، فإن العلم لمن تفرغ؛[٤]

اى موسى! اگر دانش مى‌خواهى، خود را وقف آموختن آن كن؛ زيرا دانش از آنِ كسى است كه تمام وقتِ خود را صرف آموختن آن كند.»

٤. «إلزم ما لا يضرك معه شى‌ء كما لا ينفعك من غيره شى‌ء، و إياك و اللجاجة و المشى إلى غير حاجة و الضحك فى غير تعجب؛[٥]

به چيزى تمسّك كن كه با وجود آن، چيزى به تو زيان نزند؛ همان گونه كه بدون آن، هيچ چيز به تو سودى نمى‌رساند. از خيره سرى بپرهيز و از رفتن در پى چيزى كه بدان نيازى ندارى، دورى كن و بى‌سبب و بدون تعجّب مخند.»

٥. «إن أحب الأمور إلى الله عزوجل ثلاثة: ألقصد فى‌الجدة، و العفو فى‌المقدرة و الرفق بعباد الله، و ما رفق أحد بأحد فى‌الدنيا إلا رفق الله عزوجل به يوم القيامة؛ و رأس الحكمة مخافه الله تبارك و تعالى؛[٦]

محبوب‌ترين كارها نزد خداوند سه كار است: ميانه‌روى هنگام رفاه، گذشت در هنگام قدرت و مدارا با بندگان خدا. هيچ كس در دنيا با كسى مدارا نمى‌كند؛ مگر اينكه خداى متعال در روز قيامت با او مدارا مى‌كند و ترس از خداوند متعال، ريشه و اساس حكمت است.»

پى‌نوشت‌ها:


[١]. سوره كهف (١٨)، آيات ٦٦- ٦٧.

[٢]. منتخب ميزان الحكمه، ح ١٢٠٥٥٨٩.

[٣]. همان، ح ١٢٠٤٧٣٧.

[٤]. همان، ح ١٢٠٤٥٢٢.

[٥]. چهل حديث گهرهاى قدسى، ح ١٦٣٨.

[٦]. همان، ح ١٦٣٩.