ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٢ - نقش حضرت در زمان غيبت
پيش خودم گفتم:
سبحان الله! در صحراى بىآب و علف، اين كودك چه مىكند. نزديك شده، بر او سلام گفتم. پاسخ مرا داد، پرسيدم: به كجا مىروى؟ او گفت: «به سوى خانه پروردگارم.»
گفتم: عزيزم، تو كودك هستى. نه حجّ واجبى بر تو هست و نه مستحبّى.
او گفت: «اى پيرمرد آيا نديدى كه چقدر كودكانى كه از من كوچكتر بودند و از دنيا رفتند؟»
گفتم: توشه و مركبت كجاست؟
گفت: «توشهام تقواى من و مركب من دو پايم و هدفم مولايم است.»
گفتم: غذايى همراهت نمىبينم؟!
او پاسخ داد: «اى شيخ آيا پسنديده است كه كسى تو را دعوت كند، آنگاه غذا از خانه بردارى؟!
گفتم: نه.
پس گفت: «آن كس كه مرا به خانهاش دعوت كرده، اوست كه سيرم كند و سيرابم گرداند.»
گفتم: بيا و همراه من سوار شو تا مشاعر را درك كنى- يعنى به حج برسى.
گفت: «از ما تلاش در راه رفتن و از او ما را رساندن، آيا فرمايش خدا را نشنيدى كه مىگويد:
«و كسانى كه در راه ما تلاش كردند، راههايمان را به آنها نشان مىدهيم و به تحقيق كه خداوند با نيكوكاران است.»
ابراهيم ابن ادهم گويد: گرماگرم صحبت بوديم كه جوانى خوشسيما، در حالى كه پيراهن سفيدى بر تن داشت، از راه رسيد. دست به گردن آن پسر انداخت و به او سلام كرد. من به طرف آن جوان رفتم و عرضه داشتم: به حقّ آن كسى كه خلق تو را نيكو گردانيد، اين پسر كيست؟
گفت: آيا او را نمىشناسى؟ اين على بن الحسين، فرزند على بن ابىطالب است. بلافاصله آن جوان را رها كردم و به طرف آن پسر رفتم و گفتم: به پدرانت تو را سوگند مىدهم! بگو اين جوان كيست؟
او گفت: «اين برادرم خضر است و هر روز نزد ما مىآيد و بر ما سلام مىكند.»
به حضرت عرض كردم: به حقّ پدرانت قسمت مىدهم كه به من خبر دهى، چگونه بدون توشه اين دشت و بيابان را به پشت سر مىگذارى؟
ايشان پاسخ داد: «آرى با توشه اين راه را طى مىكنم و امّا توشه راهم چهار چيز است: تمام دنيا در نظر و زير سلطه خدا مىباشد و تمامى خلق، بندگان خدا و كنيزان و خانواده او هستند و تمام رزق و روزى را به دست او مىبينم، همچنين فقط قضا و مشيت الهى را در تمام زمين قابل نفوذ مىدانم.»
گفتم: عجب توشهاى دارى و تو اى زين العابدين! با اين توشه از گذرگاههاى آخرت عبور مىكنى، چه رسد به گذرگاههاى دنيا!
خضر نبى و امام زمان (ع)
امام صادق (ع) آوردهاند كه:
«... امّا آن بنده صالح خدا، خضر، خداوند عمر او را نه به دليل رسالتش طولانى گردانيد و نه به دليل كتابى كه بدو نازل كند و نه به دليل اينكه به وسيله او و شريعت او، شريعت پيامبران پيش از او را نسخ كند و نه به دليل امامتى كه بندگانش بدو اقتدا نمايند و نه به دليل طاعتى كه خدا بر او واجب ساخته بود؛ بلكه خداى جهانآفرين، بدان دليل كه اراده فرموده بود، عمر گرامى قائم (عج) را در دوران غيبت او بسيار طولانى سازد و مىدانست كه بندگانش بر طول عمر او ايراد و اشكال خواهند نمود، به همين جهت عمر اين بنده صالح خويش، خضر را طولانى ساخت كه بدان استدلال شود و عمر قائم (عج) بدان تشبيه گردد.»
بدون ترديد او زنده است و هم اكنون بيش از ششهزار سال از عمر شريفش مىگذرد. زندگى حضرت خضر و رفتنش به بحر ظلمات و خوردنش از آب حيات، خود داستان مفصّلى است كه در كتب تاريخى و حديثى به تفصيل از آن بحث شده است.
شركت حضرت خضر در مراسم عيد غدير در سرزمين غدير خم و در مراسم سوگوارى رسول اكرم (ص) به هنگام رحلت آن حضرت و در سوگ حضرت على (ع) به هنگام شهادت آن حضرت در كتابهاى حديثى مشروحاً آمده است.
امام رضا (ع) مىفرمايد:
«حضرت خضر (ع) از آب حيات خورد، او زنده است و تا دميده شدن صور از دنيا نمىرود، او پيش ما مىآيد و بر ما سلام مىكند، ما صدايش را مىشنويم و خودش را نمىبينيم، او در مراسم حج شركت مىكند و همه مناسك را انجام مىدهد، در روز عرفه در سرزمين عرفات مىايستد و براى دعاى مؤمنان آمين مىگويد. خداوند به وسيله او در زمان غيبت، از قائم ما رفع غربت مىكند و به وسيله او وحشتش را تبديل به انس مىكند.»
از اين حديث استفاده مىشودكه حضرت خضر (ع) جزو سى نفرى است كه همواره در محضر حضرت بقية الله (عج) هستند و رتق و فتق امور به فرمان آن حضرت در دست آنهاست.
نقش حضرت در زمان غيبت
همان گونه كه ملاحظه شد، حضرت خضر (ع) در ايام حضور معصومان نقش بسيار مهمّى را ايفا مىكرد؛ گرچه بيشتر كارها و برنامههايش را احدى، جز آنها نمىداند كه به برخى از آنها قبلًا اشاره شد؛ امّا در زمان غيبت بقية الله الاعظم (عج) بدون شك، كارهاى زيادى را انجام مىدهد كه ما از آن بىاطّلاع هستيم؛ امّا كارى كه طبق فرمايش امام رضا (ع) انجام مىدهد آن است كه: آن سلامى كه به ساير معصومان داشته، بدون شك همان را نسبت به امام