ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٩ - ١٢ سخن استاد ادوى وقتى سرنوشت اين را رقم زده، نمى شود مانع آن شد
شرارت باشند، هم پرورش دهنده خير و صلاح. ذات دين، ضدّيت با شرّ و باطل است و از متن دين خير و صلح بيرون مىآيد.
داستان پاندا در اين قسمت داراى تناقض است؛ زيرا اگر باطن و قلب تاى لانگ سياه مىباشد، چرا استاد ادوى در ابتداى آموزش و پذيرش تاى لانگ با آمدن او مخالفت نمىكند؟ چرا او اجازه رشد و پيشرفت تاى لانگ را داد و اسرار كونگ فو را در اختيار او قرار داد؟ در حقيقت در داستان پاندا، نگاهى كه به دين مىشود، نگاهى خنثى مىباشد. دين هم مىتواند منبع خير باشد و هم منبع شرّ گردد و اين از نكات انحرافى اين داستان است.
١١. زندانى شدن تاى لانگ و از بين نبردن آن
در داستان پانداى كونگفوكار، تاى لانگ به عنوان نماد شرّ، پس از انجام شرارت به زندان انداخته مىشود. نكته مهم و قابل توجّه اين است كه زمانى كه شرارت و باطل بودن تاى لانگ مسجّل گرديد، چرا او را از بين نمىبرند و تنها به زندانى كردن آن اكتفا مىنمايند؟ تاى لانگ در مبارزه نهايىاش با پاندا نيز از بين نمىرود؛ بلكه شكست مىخورد. چرا جبهه حق، افراد جبهه باطل را از بين نبرده تا شرّ و بدى ريشهكن گردد؟
اين نكته گوياى اين مطلب است كه باطل هيچگاه به طور كامل از بين نمىرود؛ بلكه شكست مىخورد و ضعيف مىگردد، در طول تاريخ نيز تقابل ميان حقّ و باطل اين گونه بوده است؛ امّا اگر بپذيريم كه باطل هيچگاه از بين نمىرود و همواره وجود دارد، جنگ ميان خير و شرّ و حقّ و باطل، تا كى ادامه خواهد داشت؟ آيا عاقبت جهان با غلبه حق و از بين رفتن باطل همراه خواهد بود؟ آيا براى جهان عاقبت و پايانى وجود دارد كه بدون باطل و شرارت باشد؟ آنچه از مبانى اعتقادى شيعه بر مىآيد، در زمان ظهور حضرت، با مقابله ايشان با منابع اصلى شرارت مانند شيطان، سفيانى، يهود، غرب و ... اصل شر از ميان مىرود و جامعه بشرى ديگر شاهد منابع شرارتزا نخواهد بود. ٤
با از بين رفتن شيطان به عنوان ابر استراتژيست جبهه باطل، دنيا شاهد گسترش و فراگيرى صلاح و آرامش خواهد شد و اندكى از مفسدان كه باقى مىمانند در ضعف و ذلّت قرار مىگيرند و براى هميشه خير و صلح بر جهان حاكم مىگردد؛ امّا در داستان پانداى كونگفوكار، شرّ و بدى كامل از بين نمىرود و منبع شرّ تنها شكست مىخورد و در زمان ديگر با قدرت گرفتن دوباره شروع به فتنهانگيزى مىنمايد.
يكى از نكات انحرافى اين داستان همين مىباشد كه تقابل ميان خير و شرّ تمام نمىشود و اهل شرّ نابود نمىشوند. در واقع جبهه خير، وجود افراد شرور و جبهه شرّ را پذيرفتهاند و در تعامل با آنها قرار مىگيرند. اين نكته، ضعف فلسفه كنفوسيوسى چين را نمايان مىسازد كه اگر نيرو و انرژى منفى در جهان نباشد، حركت و جريان انرژى و جهان چگونه خواهد بود؟ چون فلسفه يين و يانگ، لازمهاش وجود دو نقطه متضادّ و مقابل در اين جهان است.
در واقع فلسفه چين براى دوره ظهور كه انرژى مثبت و خير مطلق بر جهان حاكم است، توضيحى ندارد.
١٢. سخن استاد ادوى: وقتى سرنوشت اين را رقم زده، نمىشود مانع آن شد
زمانى كه استاد ادوى خروج تاى لانگ را پيشبينى مىنمايد، استاد چيفو آن را غير ممكن مىداند و امنيت زندان را در حدّى مىداند كه خروج تاى لانگ از آن محال مىباشد. استاد چيفو براى محكم كارى پيكى را به زندان مىفرستند تا امنيت زندان افزايش يابد؛ امّا استاد ادوى مىگويد: وقتى سرنوشت اين را رقم زده، نمى شود مانع آن شد.
جمله فلسفى و تأمّل برانگيز او در بردارنده مباحث عميق جبر و اختيار، قضا و قدر، قدر حتمى و غير حتمى و علم الهى و اراده الهى مىباشد. خروج تاى لانگ جزو كدام يك از اين موارد است؟ آيا قضا و قدر حتمى و غير قابل برگشت است؟ آيا اراده انسانى در عدم وقوع يا وقوع آن دخالتى ندارد؟ به نظر مىرسد در اين جمله براى اراده انسان و وظيفه بشرى جايگاهى قائل نشده است و نوعى جبرگرايى را القاء مىنمايد. اراده انسانها مىتواند با عمل پيشگيرانه و تلاش بسيار قضا و قدر غير حتمى را تغيير دهد و سرنوشت را عوض نمايد. آنچه در دستورات دينى درباره عمل صالح و دعا بيان شده است، در جهت تغيير قضا و قدر غير حتمى مىباشد.
پيشگويى خروج تاى لانگ، بسيار شبيه پيشگويىهاى خروج سفيانى و دجّال مىباشد؛ حتّى خروج سفيانى كه جزو علائم حتمى ظهور حضرت حجّت (عج) مىباشد، امكان بداء را دارد و ممكن است كه بدون خروج سفيانى ظهور محقّق گردد كه اين به عمل انسانها، خصوصاً مسلمانان بستگى دارد. ٥
آنچه از مقدّرات و علم الهى است، در دو لوح قرار دارد:
١. لوح محفوظ: لوح محفوظ لوحى است كه هر چه در آن نوشته شده، پاك نشده و مقدّرات آن تغيير نمىيابد؛ زيرا مطابق با علم الهى است: «بل هو قرآن مجيد فى لوح محفوظ؛ ٦ بلكه آن قرآن مجيدى است كه در لوح محفوظ ثبت گرديده است»؛ مانند مسئله ظهور.
٢. لوح محو و اثبات: بنابر شرايطى، سرنوشتى كه براى يك فرد يا جريان مطرح شده است، به واسطه تغيير برخى امور يا انجام برخى كارها تغيير مىكند؛ مانند طول عمر.
مسئله خروج سفيانى، يا خروج تاى لانگ در اين داستان، جزو مواردى است كه در لوح محو و اثبات قرار دارد و امكان تغيير و بداء در آن مىباشد. اصولًا يكى از دلايل صدور رواياتى كه خروج سفيانى را پيشگويى نموده يا از فتنههاى آخرالزّمان گفته است، آگاهى ما براى پيشگيرى از آن مىباشد. در واقع نبايد نسبت به حوادث آخرالزّمان، حالت منفعل داشت و منتظر منفعل بود؛ بلكه انتظار پويا و واقعى، انتظارى است كه براى ظهور حضرت زمينهسازى مىنمايد و براى زمينهسازى با جريانات مخالف، مقابله مىنمايد. به همين دليل تلاش براى عدم شكلگيرى جريان سفيانى و خاموش كردن آن در نطفه از الزامات نهضت زمينهساز است.
بنابراين جمله فلسفىاى كه استاد ادوى بيان مىكند، القاء كننده انفعال نسبت به شكلگيرى حوادث و فتنههاى آينده است و نوعى جبرگرايى را در سرنوشت تأييد مىكند.