ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦١ - تفسير كارهاى حضرت خضر (ع)
فى المثل، طبيب مىتواند انگشت انسانى را به دليل اينكه زهر به قلب او سرايت نكند، قطع نمايد؛ ولى آيا هيچ كس مىتواند انگشت انسانى را براى پرورش صبر و شكيبايى در او يا به دليل كفران نعمت قطع نمايد؟! (در حالى كه مسلّماً خدا مىتواند چنين كارى را بكند، چرا كه موافق نظام احسن است). حال كه ثابت شد ما دو نظام داريم و خداوند حاكم بر هر دو نظام است، هيچ مانعى ندارد كه خداوند گروهى را مأمور پياده كردن نظام تشريع كند و گروهى از فرشتگان يا بعضى از انسانها (همچون خضر) را مأمور پياده كردن نظام تكوين كند. از نظر نظام تكوين الهى، هيچ مانعى ندارد كه خداوند حتّى كودك نابالغى را گرفتار حادثهاى كند و او در آن حادثه جان بسپارد؛ زيرا وجودش در آينده، ممكن است خطرات بزرگى به بار آورد، همان گونه كه گاهى ماندن اين اشخاص داراى مصالحى، مانند آزمايش و امتحان و امثال اينها است. به عبارت ديگر گروهى از مأموران خدا در اين عالم مأمور به باطنند و گروهى مأمور به ظاهر، آنها كه مأمور به باطنند ضوابط و اصول برنامهاى مخصوص به خود دارند؛ همان گونه كه مأموران به ظاهر، براى خود اصول و ضوابط خاصّى دارند. درست است كه خطّ كلّى اين دو برنامه، هر دو انسان را به سمت كمال مىبرد و از اين نظر هماهنگند؛ ولى گاهى در جزئيات مانند مثالهاى بالا از هم جدا مىشوند. البتّه بدون شك در هيچ يك از دو خط، هيچ كس نمىتواند خودسرانه اقدامى كند؛ بلكه بايد از مالك و حاكم حقيقى مجاز باشد؛ بنابراين خضر (ع) با صراحت اين حقيقت را بيان كرد و گفت: «مافَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِي؛ من هرگز پيش خود اين كار را انجام ندادم»؛ بلكه درست طبق يك برنامه الهى و ضابطه و خطّى كه به من داده شده است، گام بر مىدارم. موسى تاب تحمّل كارهاى خضر را نداشت؛ به دليل همين بود كه خطّ مأموريت او از خطّ مأموريت خضر جدا بود، بنابراين هر بار مشاهده مىكرد، گامش برخلاف ظواهر قانون شرع است، فرياد اعتراضش بلند مىشد؛ ولى خضر با خونسردى به راه خود ادامه مىداد و چون اين دو رهبر بزرگ الهى به دليل مأموريتهاى متفاوت نمىتوانستند، براى هميشه با هم زندگى كنند «هذافِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ» را گفت.
در هر حال، كارهاى خضر (ع) به خصوص كشتن نوجوان، گرچه ظاهرى بسيار زننده داشت؛ ولى بايد توجّه داشت كه فرق است بين نظام تشريع و تكوين، خداوند حاكم بر هر دو نظام است. در اين صورت هيچ مانعى ندارد كه خداوند گروهى مانند موسى (ع) را مأمور اجراى نظام تشريع كند و گروهى يا شخصى، مانند خضر (ع) را مأمور اجراى نظام تكوين. از نظر نظام تكوين، هيچ مانعى ندارد كه خداوند حتّى كودك نابالغى را دچار حادثهاى كند كه جان بسپارد؛ زيرا وجودش ممكن است در آينده موجب خطرهاى عظيم گردد، مانند اينكه پزشك دست يا پاى كسى را قطع مىكند تا ميكروب سرطان از آن به ساير اعضا سرايت ننمايد. كارهاى حضرت خضر (ع) در ماجراى فوق در محدوده نظام تكوين بوده؛ ولى حضرت موسى (ع) مأمور كارها در محدوده تشريع بود، از اين رو، مقام موسى (ع) در اين راستا از حضرت خضر (ع) بالاتر بود؛ اگرچه در محدوده نظام تكوين، مقام خضر (ع) بالاتر بود. از سوى ديگر اين كار خضر (ع)، از نشانههاى رحمت الهى و پاداش او به پدر و مادر با ايمان بود، خضر به دستور خدا آن كودك كافر را- كه اگر مىماند موجب كفر و انحراف پدر و مادر مىشد- كُشت؛ ولى به جاى آن كودك، خداوند دخترى به آن پدر و مادر مرحمت فرمود كه كانون ايمان و تقوا بود و به فرموده امام صادق (ع) از نسل او هفتاد پيامبر، به وجود آمد.