ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٥ - سامرّاء، در خلوت امام حسن عسكرى (ع)
كند، اينانند كه روانه زندان مىشوند و سهمشان شكنجه و آزار است و بس در اين ميان هر كه آگاهتر، بىباكتر و آزادهتر باشد، سختتر زنجيرهاى اسارت را بر پاى رفتنش مىبندند و او را محكوم به ماندن مىكنند و اين است حكايت تلخ اقامت امام حسن عسكرى (ع) در سامرّاء كه اگر به انتخاب خود بود، شايد هرگز زادگاهش مدينه- شهر باصفاى پيامبر (ص)- را ترك نمىكرد.
سامرّاء، مركز خلافت عبّاسى، سال ٢٣٥ ق.
امام سه ساله است كه همراه پدر بزرگوارش به امر متوكّل خليفه عبّاسى به سامرّاء آورده مىشوند تا محترمانه زير نظر دستگاه خلافت قرار گيرند. اين نخستين بار است كه سامرّاء جمعيتى چنين كلان را يك جا به استقبال سرسختترين مخالفان حكومت مىفرستد و آغوشش را بر روى همه حوادثى كه مىخواهد آينده را رقم زند، باز و بازتر مىكند.
سامرّاء، قلب شهر، سالهاى نوجوانى
چه دشوار است با فشار و جبر بيرونى، روح اختيار و آزادى را در درون خود پروراندن و در وقار و كمال و علم و اخلاق برترين شدن، آنگونه كه امام حسن عسكرى (ع) شد!
سكوت و خاموشىاش لقب صامت را براى او به همراه آورد، هدايتگرىاش سبب شد كه وى را هادى بنامند، تقوا و پاكىاش او را زكّى كرد و يكرنگى و صميميتش نام خالص را پيشكش وى نمود و اين همه را در محضر پدر آموخت كه او نيز وامدار پدران خويش بود.
نگاهشان كن! اين دو را كه مىبينى، خاطره همه اهل بيت (ع) برايت زنده مىشود.
سامرّاء، منزل حكيمه خاتون، سال ٢٥٤ ه. ق.
اى كاش شادى امشب تا هميشه دل حكيمه را خوش مىكرد! امشب عروسى نرجس است با عزيز دل او، نور چشم برادرش، حسن عسكرى (ع) و افسوس كه چند روز ديگر حكيمه بايد در عزاى برادر بنشيند و جامه سوگ امام على نقى (ع) را بر تن كند.
اى كاش برادرش مىماند و تولّد نوزاد حسن را مىديد! همو كه قرار است عالم را از قسط و عدل پر كند، آنگونه كه از ظلم و جور پر مىشود.
سامرّاء، انديشه و آرمان امام
هيچكس نمىدانست وقتى امام به آن نقطه دوردست خيره شده بود، در انديشهاش چه مىگذشت. شايد به پراكندگى شيعه فكر مىكرد، به آنانكه در «نيشابور»، «سمرقند»، «بيهق» و «طوس» مىزيستند و چشم يارى به امام دوخته بودند تا از نظارت و راهنمايى او بهرهمند شوند ... شايد هم به محبّان خود مىانديشيد كه هر چند اعتقادى به امامت ائمه نداشتند؛ امّا دوستدار اهل بيت بودند.
مردى از امام پرسيد: فرق ميان شيعه و محبّ چيست؟ امام فرمود:
«شيعه آنانند كه از ما تبعيت كنند و همه اوامر و نواهى ما را اطاعت نمايند و كسى كه چنين نكند و با آنچه خداوند بر او واجب كرده، مخالفت نمايد، شيعه ما نيست.»
سامرّاء، محلّه عسكر- سالهاى امامت
چشم انتظاران امام از شوق در پوست خود نمىگنجند، نه مىتوانند بنشينند و نه تاب ايستادن مىآورند. آشفته و بىقرار به راهى كه بناست امام از آنجا بيايد و راهى دارالخلافه شود، مىنگرند. سامان اين شيفتگى ابراز ارادتى است به امام و شنيدن يك حرف از هزاران كلام دلنشين حضرتش امّا ...
از جانب امام توقيعى به دستشان مىرسد:
«كسى بر من سلام و حتّى اشاره هم به طرف من نكند؛ زيرا كه در امان نيستيد.»
و شيعه بىآنكه مجال گريستن بيابد، بغض دائمىاش را پنهان مىكند.
سامرّاء، در خلوت امام حسن عسكرى (ع)
از اين زيباتر نمىشود، پدر، حسن عسكرى است كه چشم بر چشمان فرزندش دوخته، عاشقانه نگاهش مىكند و صميمانه نجوا مىكند:
«پسر جانم مژده باد به تو! تو صاحب زمان هستى، تو مهدى و حجّت خدا بر زمينش هستى، تو فرزند من و وصى منى، من پدر تو هستم، تو م ح م د بن حسن بن على بن محمّد بن على بن موسى بن جعفر بن محمّد بن على بن حسين بن على بن ابىطالب (ع) از نسل رسول خدا (ص) و آخرين فرد از امامان پاك و معصوم هستى، رسول خدا (ص) به وجود تو بشارت داده است و نام و كنيه را بر زبان آورده، درود خداوند بر ما خاندان باد.»