ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٨ - خانواده قديم و جديد
قوام آن است. همه مىدانيم كه خانواده با يك عقد و قرارداد پديد مىآيد و بنابراين ناگزير بايد بپذيريم كه يك بنياد اعتبارى است؛ امّا اعتبارات، همه در يك عرض نيستند.
در خانواده جديد، اعضاء، همه در عرض يكديگرند و هركدام هر وقت بخواهند از خانه و خانواده جدا مىشوند. پيداست كه در اين وضع، خانواده، بنيادى ندارد. در عصر ما كسانى كه خانواده را يك امر فرهنگى دانسته و آن را در مقابل طبيعت و امر طبيعى قرار دادهاند، اشتباه نكردهاند؛ امّا درستتر آن است كه بگوييم همواره و هميشه شأن طبيعى و فرهنگى را با هم داشته است. در مورد خانواده كنونى چه بايد گفت؟ در عالم دينى و به طور كلّى در خانواده قديم، سفاح و زنا، امر غيرطبيعى و گناهى بزرگ است؛ امّا در تمدّن كنونى، سفاح، پهلو به پهلوى نكاح مىرود و گاهى از آن سبقت مىگيرد. با اين همه خانواده هنوز سر جاى خود باقى است. ماركس كه فكر مىكرد خانواده در جامعه بىطبقه، جايى ندارد، كم و بيش به اشتباه خود پى برد و اخلاف او به آزمايش دريافتند كه بنياد خانواده را نمىتوانند براندازند. پس بايد تحقيق كرد كه در تمدّنى كه خانواده، پشتوانه طبيعى و دينى ندارد، ضامن قوام و حفظ آن چيست؟ گاهى به نظر مىآيد كه خانواده در تمدّن كنونى، سايه كمرنگ خانواده كهن و يادگار و بازماندهاى از عهد گذشته است؛ حتّى در اواسط قرن نوزدهم ميلادى بنيان خانواده چندان سست شده بود كه ماركس در پاسخ كسانى كه او را متّهم به بر هم زدن اساس خانواده كرده بودند، گفت:
بورژوازى با تبديل همه چيز به كالاى قابل خريد و فروش، اساس خانواده را نيز سست كرده است.
اينك هنوز در اكثر مناطق روى زمين در وقت ازدواج، رسوم دينى به جا آورده مىشود؛ امّا اين رسوم غالباً تشريفاتى و صورى است؛ يعنى عهدى كه در ازدواجهاى كنونى بسته مىشود، ضامنى جز ميل و رأى زن و شوهر ندارد. آنها اگر پيمان را نگاه دارند، خانواده باقى مىماند و اگر بخواهند آن را بشكنند، خانواده از هم مىپاشد و چيزى مانع از هم پاشيدن آن نمىشود. درست بگويم اگر تفاهم و سازش ميان زن و شوهر كه هر دو خود را آزاد و مختار مىدانند، وجود داشته باشد و فرزندان نيز ناسازگار نباشند، خانواده قرار و آرامش دارد و به اين جهت است كه معمولًا سفارش مىكنند كه تا وقتى از سازگار بودن اطمينان حاصل نشده است، ازدواج صورت نگيرد؛ يعنى بايد با مطالعه و تحقيق و فكر و تدبير و توسّل به تعليم و تربيت، پيوند خانواده را حفظ كرد. مسلّماً استفاده از هر امكانى براى حفظ و پايدار ساختن نظام خانواده مغتنم است؛ امّا تا وقتى اساس و بنياد چيزى سست و لرزان نشود و در معرض خطر قرار نگيرد، حفظ آن را به عهده تدبير نمىگذارند؛ يعنى اين توصيهها و درسها گواه بىبنيادى خانواده در عالم كنونى است؛ امّا اگر خانواده با اعماق روح بشر نسبتى نداشت، براى حفظ آن هم به تدبير و تعليم و تربيت متوسّل نمىشدند. پيوندى كه بشر با خانواده دارد، نظير نسبت او با ديانت است و به اين جهت شايد بتوان گفت كه خانواده يك بنياد دينى است و با دين قوام مىيابد و حفظ مىشود.