ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥ - امير محبوس
خدا رحمت كند آن فقيه عالىقدر، آيت الله بهجت را كه در توصيف حال و روز مردم در عصر غيبت فرموده بود:
ما مَثل طايفه و گروهى هستيم كه رئيس خود را حبس نموده است و در بلايا، خود تصميم جنگ يا صلح را اتّخاذ مىكند. خودمان كردهايم و اجازه نمىدهيم بيايد قضايا را حل كند. با اينكه مىدانيم اگر بيايد مىتواند مشكلات را حل كند؛ ولى باز او را محبوس كردهايم.
پيش از ايشان، حضرت صاحب الزّمان (ع) در توقيع شريفى خطاب به جناب شيخ مفيد (ره) فرموده بودند:
«... اگر شيعيان ما كه خداوند توفيق طاعتشان دهد، به عهدى كه با ما داشتند، وفا مىكردند، فيض ديدار ما از آنان صلب نمىشد.»
از اينجا، غيبت به درازا كشيده شد. امام را در محبس عهد و مراجعه خود گرفتار و در بند كشيديم و آنگاه از درد و رنج دورى و غيبت، ندبه سر داديم.
اين وضع، بىشباهت به وضع جمعيت و قومى نيست كه در كويرى هولناك و برهوتى ترسناك گرفتار آمده و در اضطرار تمام روزگار مىگذرانند و به رغم تجربه بيغولهاى لم يزرع و خوفناك و به جاى تلاش و مجاهدت براى رهايى از كوير، تنبلى پيشه كرده، چشم به گندابى عفن و قوتى كثيف از مردار و سوسمار دوختهاند.
همّت بىهمّتى گرفتاران كوير، مصروف مجادلهايست بىپايان براى كاستن از تلخىهاى آب و قوت لايموت كويرى و تزئين سايهبانى از خار و خاشاك با سنگريزههاى رنگين منتشر در كناره گنداب، در حالى كه در فاصلهاى نه چندان دور، در كنجى خلوت يا غارى، بلد و راهنماى راه نجات آنان محبوس و در بند مانده است.
آنچنان به خورد و زيست كويرى و مردار خو كردهايم كه افق ديد پرواز ذهنمان جز به كشف ادويهاى براى خوشطعم ساختن آن خوراك و ساخت سرپناهى براى كاستن از گرماى كوير بركشيده نمىشود. گويا كه در وجدان خويش پذيرفتهايم كه زندگى و «معنى زندگى» جز آنچه كه بدان خو كردهايم، نيست.
از فصلِ جوانى تاكنون، كتابهاى بسيارى را خوانده و فرازهاى ماندگار بسيارى از آنها را در خاطر دارم؛ از جمله آنها «پاپيون» بود كه سالها پيش از اين منتشر شد. فيلم سينمايى ديدنى و زيبايى هم بر اساس آن ساخته شد.
پاپيون به اتّهام جرمى كه شايد مرتكب نشده بود، محكوم به حبس، براى هميشه عمرش شده بود. روزى او، محبس تيره و تار و زندانبانان بدخو و خشن بود؛ امّا پاپيون، هيچگاه نپذيرفته بود كه سهم او از زندگى، فقط زندان است، از اين رو او همه سالهاى محكوميت را در جنگ و جدال براى رهايى گذراند و نه براى راحت كردن فضاى زندانى كه در آن محبوس بود. هر روز صبح از خواب برمىخاست و از دور، اشاره به همه آنهايى كه او را به حبس و شكنجه كشيده بودند، مىگفت: حرامزادهها! من هنوز زندهام!
همه عمر پاپيون، مصروف فرار از محبسها شد و نه سازگارى در زندانى كه آن را حقّ خود نمىشناخت. دستِ آخر هم در پيرى و كهنسالى، از بلنداى جزيرهاى كه آخرين محبس او بود، خود را به پهنه اقيانوس پرتاب كرد و رهايى هميشه را به تجربه نشست.
پاپيون نپذيرفته بود كه سهم او از زندگى و استحقاق او از بودن در پهنه هستى، زندان و آب و خورش زندان است. جز او، ساير بنديان، در اوج يأس، در منتها اليه انفعال و در نزد خويش پذيرفته بودند كه: براى زندانى بودن به دنيا آمدهاند و نه براى رهايى از زندان. از اين رو، چونان مرغى كه در قفس چشم به جهان گشوده باشد، در تصوّر خويش مفهومى براى رهايى جستوجو نمىكردند.
آنان مأموريت خويش و هدف از بودن را در هموار ساختن زندان و سازگارى با زندانبانان بدخو مىشناختند. از همين رو بود كه تنها، جنازه نحيف و تكيده آنان به تجربه رهايى نائل مىآمد؛ آن هم بر دستان زندانبانان، پيچيده در پارچهاى از كتان كه از بلنداى صخرهاى رفيع به دست امواج سهمگين سپرده مىشدند تا قوتى براى ماهيان و كوسهها شوند.
بزرگترين مصيبت آوار شده بر انسانها، قبول سرنوشت محكومان به حبس و زنجير و زيست ناگزير در برهوت است. از همين روست كه معنى و مفهوم رهايى را از خاطرها زدودهايم.
پذيرفتهايم كه زيست در كوير لم يزرع و خوردن مردار و تحمّل گرماى سوزنده خورشيدِ كويرى، رزق و روزى مقدّر و محتوم ماست و هر گونه اختيار و توان براى گريز و خلاصى از ما صلب شده است.
در اينكه حسب اين عبارت روشنگر از دعاى شريف «عهد» كه مىفرمايد: «ظهر الفساد فى البرّ و البحر بما كسبت ايدى النّاس» اين همه بدبختى و نكتب آشكار در خشكى و دريا حاصل عمل خود