ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٦ - آمادگى تربيتى
مادر. هر روز براى من از اخلاقِ خود، نشانهاى بر پا مىداشت و مرا به پيروى از آن مىگماشت. هر سال در «غار حراء» خلوت مىگزيد، من او را مىديدم و جز من كسى وى را نمىديد. آن هنگام، اسلام در هيچ خانهاى جز در خانهاى كه رسول خدا (ص) و خديجه در آن بود، راه نيافته بود، من سومين آنان بودم. روشنايى وحى و پيامبرى را مىديدم و بوى نبوّت را مىشنيدم.
من هنگامى كه وحى بر او (ص) فرود آمد، آواى شيطان را شنيدم، گفتم: اى فرستاده خدا اين آوا چيست؟ فرمود: «اين شيطان است و از اينكه او را نپرستند نوميد و نگران است. همانا تو مىشنوى آنچه را من مىشنوم و مىبينى آنچه را من مىبينم، جز اينكه تو پيامبر نيستى و وزيرى و به راه خير مىروى.»
٤. پيامبر اكرم (ص) هنگام هجرت به سوى مدينه، على (ع) را انتخاب كرد تا در جاى او بخوابد، آنگاه امانتها را به صاحبانش برگرداند و سپس با بقيه زنان بنىهاشم به سوى مدينه هجرت كرد.[١]
٥. در سنين جوانى او را به دامادى خود برگزيد و بهترين زنان عالم، يعنى فاطمه زهرا (س) را به ازدواج او درآورد و اين هنگامى بود كه خواستگارى ابوبكر و عمر را رد كرده بود.[٢]
پيامبر (ص) بعد از ازدواج آنان به حضرت فاطمه (س) فرمود: «من تو را به ازدواج كسى درآوردم كه در اسلام از همه پيشتر و در علم از همه بيشتر و در حلم از همه عظيمتر است.»[٣]
٦. در غالب جنگها پرچم مسلمانان يا تنها مهاجران به دست على بن ابى طالب (ع) بود.[٤]
٧. در حجّة الوداع در هدى و قربانى پيامبر (ص) شريك شد.[٥]
٨. پيامبر (ص) در طول مدّت حياتش او را امتياز خاصّى داده بود، كه احدى در آن شريك نگشت يعنى اجازه داده بود كه على (ع) ساعتى از سحر نزد او بيايد و با او مذاكره كند.[٦]
امام على (ع) مىفرمود: «من با پيامبر (ص) شبانهروز دو بار ملاقات مىكردم: يكى در شب و ديگرى در روز.»[٧]
٩. هنگام نزول آيه شريفه «وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ؛ و اهلت را بر نماز امر كن.» پيامبر (ص) هر روز صبح كنار خانه على (ع) مىآمد و مىفرمود: «الصلاة رحمكم الله (إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً».[٨]
١٠. در جنگ خيبر بعد از آنكه ابوبكر و عمر كارى از پيش نبردند، پيامبر (ص) فرمود: «پرچم را به كسى خواهم داد كه خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول نيز او را دوست دارند، خداوند او را هرگز خوار نخواهد كرد، باز نمىگردد تا آنكه خداوند به دست او فتح و پيروزى برساند.» آنگاه على (ع) را خواست و پرچم را به دست او داد و برايش دعا كرد و پيروزى به دست على (ع) حاصل شد.[٩]
١١. پيامبر (ص) ابوبكر را با سوره برائت، امير بر حجّاج نمود، آنگاه به امر خداوند، على (ع) را به دنبال او فرستاد تا سوره را از دست او گرفته و خود، آن را بر مردم ابلاغ كند. پيامبر (ص) در پاسخ اعتراض ابوبكر فرمود: «من امر شدم كه خودم اين سوره را ابلاغ كنم يا به كسى كه از من است، بدهم تا او ابلاغ نمايد.»[١٠]
١٢. برخى از اصحاب درى را به سوى مسجد باز كرده بودند كه پيامبر (ص) دستور داد تا همه درها بسته شود، به جز در خانه على (ع).[١١]
١٣. عايشه مىگويد: رسول خدا (ص) هنگام وفات خود فرمود: «حبيبم را صدا بزنيد كه بيايد.» ابوبكر را صدا زدند. تا نگاه رسول خدا (ص) به او افتاد، سر خود را به زير افكند. باز صدا زد: «حبيبم را بگوييد تا بيايد.» عمر را خواستند. هنگامى كه پيامبر (ص) نگاهش به او افتاد، سر را به زير افكند. سومين بار فرمود: «حبيبم را بگوييد تا بيايد.» على (ع) را صدا زدند. هنگامى كه آمد، او را كنار خود نشانيد و او را در پارچهاى كه بر رويش بود، گرفت در اين حال بود تا آنكه رسول خدا (ص) دست در دستان على (ع) از دنيا رحلت نمود.[١٢]
امّ سلمه نيز مىگويد: رسول خدا (ص) هنگام وفاتش با على (ع) نجوا مىنمود و اسرارى را به او بازگو مىكرد و در اين حال بود كه از دنيا رفت. بنابراين على (ع) نزديكترين مردم به رسول خدا (ص) از حيث عهد و پيمان است. ١٨
١٤. ترمذى از عبدالله بن عمر نقل مىكند كه پيامبر اكرم (ص) بين اصحاب خود عقد اخوّت بست. على (ع) در حالى كه گريان بود، خدمت رسول خدا (ص) آمد و عرض كرد: «اى رسول خدا، بين اصحاب خود عقد اخوّت بستيد؛ ولى ميان من و كسى عقد اخوّت نبستيد؟»
رسول خدا (ص) فرمود: «تو برادر من در دنيا و آخرتى!»
توجّه خاصّ پيامبر (ص) به على (ع) علّتى جز آماده كردن على (ع) براى خلافت نداشت و اينكه نشان دهد تنها كسى كه