ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٦ - مرتبه آل محمّد (ص)
مرتبه آل محمّد (ص)
آيتالله سيد حسن ميرجهانى (ره)
شكّى در اين نيست كه در ميان برخى از اخبار و احاديثى كه از طريق وحى و تنزيل به ما رسيده، بعضى از صفات خداوند به ائمه طاهرين (ع) نسبت داده شده كه آنها از صفات ربوبيّت است و در قلوب ضعفا از اهل دانش و دارندگان وسواس و مخالفان، ايجاد شبهه كرده؛ گروهى مرتبه آل محمّد (ص) را بالا برده و آنها را خدايان خود دانستهاند، جمعى معتقدند كه ايشان در صفات و افعال، شريكهاى خدا مىباشند و بعضى مىگويند كه خدا كليّه امور خدايى خود را به آنها واگذار نموده و اين مستلزم آن است كه خدا خود را از خدايى عزل كرده باشد.
بايد دانست كه اقوال هر سه دسته، باطل و اعتقادات آنها فاسد است و اينها از دين اسلام خارج و مستحقّ لعن و عذاب مىباشند؛ زيرا ائمه (ع) بندگان مخلص و گرامى داشته شدهاى هستند كه در گفتار خود بر خدا سبقت نگرفته، به امر او عمل كرده و از معتقدات اين سه دسته بيزار مىباشند.
امّا دسته چهارم، كسانى هستند كه به تفريط افتاده و مىگويند كه خداوند فقط و فقط امر دين را به آنها واگذار كرده است و رواياتى مانند آنچه كه به آنها نسبت داده شد، دروغ و جعليات است. اهل بيت (ع) مانند ساير بندگانند؛ مىخورند و مىآشامند و در بازارها راه مىروند و امثال اين [سخن] ها. اين دسته هم معرفت ولايتى ندارند و مؤمن واقعى نيستند.
امّا دسته پنجم كه سالك طريق حق و صراط مستقيم ايمانند، كسانى هستند كه مىگويند: آل محمّد (ص) بندگان خاص و خالص خدايند و تمام آثار و شئون خدايى كه در امور، علوم و معجزات از ايشان ظاهر گرديده و مىگردد در برابر [ذات] خدا، به منزله صفت نسبت به موصوف است؛ همان طور كه صفت هرگز به قدر يك چشم بر همزدن بدون موصوف قوامى ندارد و هميشه قائم به موصوف است به قيام صدور؛ آلمحمّد (ص) با اين شئون و فضائل و كمالات و خصايصى كه خداوند به ايشان عطا فرموده است، نسبت به او كمال فقر و ذلّت و احتياج را دارند و در آنچه كه خدا به آنها عطا نموده، نه تنها هيچ استقلالى از خود ندارند؛ بلكه ادّعاى استقلال هم نكرده و نمىكنند و آنچه از اسما و افاضات آل محمّد (ص) است، اسماى حسنا و امثال علياى الله بوده و ايشان بدون امر و فرمان خداوند هيچ فعلى را انجام نداده و از خود به هيچ وجه ارادهاى ندارند. خوف و ترسشان از خدا از همه مخلوقات بيشتر است و مَثَل آنها مَثل آهنى است كه در اثر مجاورت و نزديكى با آتش و به آتش سرخ و تفتيده تبديل شده و عمل آتش را از خود نشان مىدهد و مىسوزاند؛ ليكن آهن گرم شده است نه آتش، سوزندگى آهن هم از ذات خود او نيست و از آتش است. هيچ وقت ممكنالوجود، واجبالوجود نمىشود؛ ولى هر چه تقرّب او به خداوند بيشتر شود، صفات الهى بيشتر در او جلوه مىكند و اين فرموده كه:
«بندهام مرا اطاعت نما تا آنكه تو را نمونه (و مثال) خويش نمايم كه هر گاه به چيزى بگويى: «بشو» بشود.»[١]
شاهد همين مدّعا است و نيز اين كلام:
«دائماً بنده به واسطه انجام مستحبّات به سويم نزديك مىگردد تا آنكه من گوش او بشوم كه با آن مىشنود و چشمش كه با آن مىنگرد و دستش كه با آن مىگيرد.»[٢]
اشاره به همين معنى دارد. در كتاب «غرر و درر»، شيخ كراجكى از حضرت اميرالمؤمنين (ع) روايت كرده كه فرمود:
«آل محمّد (ص) صورتهايى هستند برهنه از لباسهاى ماديّت و خالى از استعداد كه خدا براى آنها تجلّى كرد و بر آنها تابيد و آنها را بيرون آورد، پس درخشنده شدند و او در ذات آنها مثال خود را انداخت و امور خود را از ايشان آشكار گردانيد.»[٣]
شيخ طوسى (ره) در كتاب «غيبت» به نقل از حسين بن سفيان بزوفرى كه گفت: شيخ ابوالقاسم حسين بن روح (ره) برايم روايت كرد كه ياران ما درباره تفويض (يعنى مسئله تفويض تمام امور توسط خدا به ائمه (ع)) و مسائل ديگر اختلاف پيدا كردند پس من نزد ابى طاهر پسر بلال رفتم و جريان اختلاف را بيان كردم