ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٥ - معرفت به نورانيت
اشاره
در نشستى صميمانه در خدمت حضرت حجّت الاسلام و المسلمين سيّد محمّدمهدى ميرباقرى بوده و درباره معرفت امام، به ويژه معرفت به نورانيّت گفتوگويى داشتهايم كه به محضر موعوديان عزيز تقديم مىگردد.
\* در روايات فراوانى وارد شده است كه هر كس بدون معرفت امام زمان خود از دنيا برود به مرگ جاهلى مرده است. مراد از اين روايات چيست؟
\* درباره ضرورت معرفت امام كه در روايات و آثار ما مطالب بسيار فراوانى موجود است. اين روايت نبوى معروف را كه فريقين (شيعه و اهلسنّت) شايد به حدّ تواتر نقل كردهاند، همه مكرّر شنيدهايد كه آن حضرت (ص) فرمودند:
«من مات و لم يعرف إمام زمانه مات ميتةً جاهليةً؛[١] اگر كسى از دنيا برود و امام خودش را نشناخته باشد، به مرگ جاهلى مرده است.»
يعنى دو نحوه مردن متصوّر است: يكى مردن زمان جاهلى و ديگرى مردن دوره نبوّت نبىاكرم (ص) كه دوره حيات معنوى بشر است. انسانى كه بميرد و امام زمانش را نشناسد، مردن او مردن جاهليّت است. البتّه حيات و مردنش هر دو جاهلى است. امّا اينكه چرا فقط بر مسئله مرگ تكيه شده و نسبت به جنبه حيات اشاره نشده است، نكات متعدّدى وجود دارد؛ شايد يك نكتهاش اين باشد كه اين انسان گويا در عصر قبل از بعثت مرده و اصلًا بعثت را درك نكرده است؛ يعنى دوره حياتش را در دوره قبل از بعثت گذرانده و از بعثت و نبوّت حضرت بهرهمند نشده است. اين يك معناى ظاهرى است كه از اين روايت به خوبى استفاده مىشود.
امّا معانى دقيقترى نيز دارد كه طبق اين معناى از روايت، اساساً ما دو نوع موت و دو نوع حيات داريم: «موت جاهلى» و «موت معنوى» و نيز «حيات جاهلى» و «حيات معنوى»؛ يعنى انتقال انسان از اين دنيا مىتواند بر اساس يك حيات معنوى يا انتقال جاهلانه باشد؛ كسى كه تحت ولايت نبى اكرم (ص) رشد مىكند، به يك حيات و موت ديگرى مىرسد. بنابراين انسان اگر به معرفت امام نرسد، به آن موت و حيات نمىرسد. البتّه ظاهر روايت همان است كه بيان شد كه گويا شخص بهرهاى از اسلام و دين نبرده است. امّا وقتى در مضمون آن دقّت مىكنيم از آن استفاده مىشود كه انسان مؤمن كه تحت ولايت نبى اكرم (ص) زندگى مىكند، به يك مرتبه و درجهاى مىرسد كه مرگ او هم مثل حياتش متحوّل مىشود و او نوع ديگرى از مرگ را دارد. مرگ براى او انتقال به مراحل كاملتر و جامعتر است؛ بنابراين انسانى كه به ولايت انبيا روى مىآورد، تلقّى او از مرگ با انسانى كه رو به ولايت نمىآورد، متفاوت است. مرگ انسان دومى بر اساس نگاه خودش به منزله نيستى اوست؛ به تعبير ديگر مرگ براى او خطّ تقاطع همه اهداف و آرزوهايش است؛ در حالى كه مرگ مؤمنى كه با دعوت انبيا آشنا و همراه شده، طريق او به مقاصد عالى و رفيع است؛ به گونهاى زندگى مىكند كه با مرگش به درجات بالا مىرسد. بنابراين مشتاق مرگ هم مىباشد. به هر حال معرفت امام، كليد بهرهمندى از دعوت و نبوّت نبى اكرم (ص) است.
البتّه مطالب زيادى ذيل اين روايت نورانى بيان شده كه شايد يكى از آن نكات اين باشد: از آنجايى كه ديگران مانند فراعنه و سردمداران حيات مادّى نسبت به حيات دنيايى انسان ادّعا دارند بنابراين به بشر وعده مىدادند و سعى مىكردند آن وعدهها را محقّق كنند؛ جامعههاى آرمانى را به تصوير مىكشيدند؛ ولى نسبت به موت انسانها هيچ ادّعايى نداشتهاند. انبيا نه تنها موت انسانها را هم متحوّل مىكردند؛ بلكه مهمترين دعوت آنها تحوّل در موت و بعد از موت بوده است. كسى كه به معرفت امامش راه پيدا مىكند، موتش متحوّل مىشود؛ در حالى كه مكاتب غير اسلامى هيچ ادّعايى نسبت به اين امر ندارند؛ يعنى واقعاً مرگ كسانى كه در دوره مدرن زندگى مىكنند با كسانى كه در دوره جاهليّت زندگى مىكردند، يكى است حتّى حياتشان چندان تفاوت ندارد؛ يعنى فرق نمىكند كه جاهليّت، جاهليّت مدرن يا كهنه باشد، فرق نمىكند كه در كاخها زندگى كند يا در كپرها؛ فرق نمىكند با هواپيما سفر كند يا با قاطر؛ زيرا اينها انسان را به حيات و علم و معرفت نمىرساند. ولى بر فرض بگوييم آنها عقب افتاده بودند و اينها پيشرفت كردهاند يا آنها جاهل بودند و اينها عالم هستند، اين به نوع زندگى آنها بر مىگردد؛ امّا نحوه مرگشان يكسان مىباشد؛ يعنى تفاوتى در موت اين دو گروه وجود ندارد، چنانچه از اوّل تاريخ تاكنون همه به يك نحو مردهاند. حال انسان اگر امام خود را نشناسد، آنگونه مىميرد. گويا مرگ انسان بايد مرگ خاصّى باشد كه مبدأ حيات، رشد و شكوفايى او بشود و اين در شعاع معرفت امام اتّفاق مىافتد؛ يعنى در مرگ انسان نيز تحوّل پيدا مىشود و انسان در شعاع معرفت امام با موت خودش به حيات مىرسد. بنابراين به نظر مىرسد تأكيد روايت بر همين مطلب است.
\* معرفت به نورانيّت چه معرفتى است و چگونه حاصل مىشود؟