لهوف ت میر ابو طالبی - سید بن طاووس - الصفحة ١٠٧ - حاكم شدن ابن زياد بر كوفه
معروف و خوبيها را دفن و بدون رضايت مردم خود را بر گردن ايشان سوار كردهايد، و مردم را بر خلاف فرمان خدا كشانيده، چون قيصر و كسرى بر مردم حكم مىرانيد.
ما آمديم تا امر به معروف و نهى از منكر نماييم و مردم را به كتاب و سنّت فراخوانيم و آن گونه كه پيامبر فرمود شايستگى اين كار با ماست.
ابن زياد- لعنة اللَّه عليه- شروع به هتّاكى به مسلم و علىّ و حسن و حسين : نمود.
مسلم فرمود: اين تو و پدر توست كه براى ناسزا سزاوارترين هستيد هر چه خواهى بكن اى دشمن خدا.
ابن زياد بكير- بكر- بن حمران خبيث ملعون را فرمان داد تا مسلم را به بالاى قصر برده و به قتل برساند، او را به بالاى قصر برده و مسلم به تسبيح و تقديس و استغفار و صلوات بر پيامبر مشغول بود، گردنش را زد، و خود ترسان و لرزان فرود آمد.
ابن زياد گفت: تو را چه مىشود؟
گفت: اى امير در لحظه كشتنش مردى سيهگون زشت روى را روبروى خود ديدم كه انگشت خود را مىگزيد- يا لبهاى خود را مىگزيد- كه هرگز آنچنان نترسيده بودم.
ابن زياد: شايد ترسيدهاى.
سپس فرمان قتل هانى بن عروه را داد، او را براى كشته شدن مىبردند و او مىگفت: وا مذحجاه، كجايند مذحج، وا عشيرتا، عشيره ما كجايند؟! گفتند: اى هانى گردن فراز دار.
گفت: من در بذل جانم سخىّ نيستم و شما را براى كشتنم يارى نكنم.
رشيد غلام ابن زياد گردنش را بزد و او را بكشت.
در شهادت مسلم و هانى، عبد اللَّه بن زبير اسدى[١]- يا به قولى فرزدق[٢]- چنين
[١]- عبد اللَّه بن الزبير بن الاعشى. نامش قيس بن بجرة بن قيس بن منقذ بن طريف بن عمرو بن قعين اسدى است. ادب الطف ١/ ١٤٦.
[٢]- فرزدق همام بن غالب، ابو فراس از نوادر شعراء و استاد در لغت، و شريف در قومش بوده، پدر و جدّش نيز از اشراف بخشندگان بوده و در بيابان بصره در حدود ١٠٠ سالگى وفات نمود. خزانة الادب ١/ ١٠٥- ١٠٨، جمهرة اشعار العرب: ١٦٣، الاعلام ٨/ ٩٣.