لهوف ت میر ابو طالبی - سید بن طاووس - الصفحة ١٠٦ - حاكم شدن ابن زياد بر كوفه
مسلم بدو فرمود: اگر مرا بكشى (عجيب نيست) چه بدتر از تو بوده كه بهتر از مرا كشته است، و اگر مرا به بدترين وضع و قبيح ترين نحوه مثله كنى حكايت از خباثت درون و فرو مايگى تو دارد، چه اين گونه جنايات در خور توست.
ابن زياد گفت: اى عاقّ و اى تفرقه انداز، بر امامت خروج كرده شق عصاى مسلمين مىكنى و فتنه بر مىانگيزى! مسلم فرمود: اى ابن زياد دروغ گفتى، معاويه و فرزندش يزيدند كه شق عصاى مسلمين كردند، و امّا فتنه، بذر هر نفاق و اختلاف و فتنه تو و پدرت زياد پسر عبيد، بنده بنى علاج از ثقيف[١] است، اميدوارم كه خدا شهادت را به دست تبهكارترين مردم برايم مقرر دارد.
ابن زياد گفت: نفست تو را به آرزويى فرا خواند كه چون سزاوارش نبودى خدا آن را از تو دريغ داشته به آن كه اهلش بود داد.
مسلم فرمود: اى پسر مرجانه، اهل آن كيست؟
ابن زياد: يزيد بن معاويه.
مسلم فرمود: الحمد للَّه به داورى خدا ميان ما و شما خشنوديم.
ابن زياد: گمان دارى كه در خلافت تو را حقى هست؟
مسلم فرمود: گمان نه، بلكه يقين دارم.
ابن زياد گفت: به من بگو چرا بدين شهر كه از آرامش برخوردار بود آمدى و بين مردم اختلاف پديد آورده، امر آنان را متشتّت كردى؟
مسلم فرمود: بدين جهت نيامدم، و ليكن اين شماييد كه منكرات را آشكار و
[١]- سيّد خويى فرمايد: زياد بن عبيد ...، همان زياد بن ابيه است كه مادرش سميّه معروفه به زناست كه قصّه پيوستن او به ابى سفيان مشهور است و بچه زنازادهاش عبيد اللَّه قاتل حسين ٧ است.
اى كاش مىدانستم كه چگونه علّامه و ابن داود اين لعين بن لعين پدر لعين را در رسته اوّل از كتابشان قرار دادند و توجّه نفرمودند كه اين زياد بن عبيد همان زياد معروف به نام مادرش مىباشد.
معجم رجال الحديث ٧/ ٣٠٩.