إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٧٦ - ٣ - على
اعلام مىداشت، تا اين كه پيامبر ٦ ديد هيچ كدام از صحابه، شهامت رويارويى با، عمرو را ندارند؛ به على ٧ فرمود: نزديك بيا، نزديك رفت، عمامه خود را بر سر على ٧ گذاشت و شمشير خود را به او داد و دستور رويارويى صادر كرد[١] و برايش دست به دعا برداشت و سپس فرمود: همه ايمان در مقابل همه شرك قرار گرفته است.
على ٧ گامها را به سوى عمرو به استوارى بر مىداشت، تا به او نزديك شد و خطاب به او فرمود: اى عمرو تو مىگفتى هر كس كه سه چيز از من بخواهد، از او قبول مىكنم و اگر همه را قبول نكنم، يكى را اقلا قبول مىكنم؟ عمرو گفت: درست است، فرمود: من تو را به پذيرش لا اله الّا اللَّه و انّ محمدا رسول اللَّه و ايمان به خداى جهانيان فرا مىخوانم؟ عمرو گفت: مرا از اين كار معاف دار، فرمود: اين كار به سود تو است؟ اما اگر نمىپذيرى مطلبى ديگر دارم؟ عمرو گفت: بگو چيست؟ فرمود: از همان جايى كه آمدهاى بازگرد؟
عمرو گفت: نه، زيرا زنهاى قريش، هميشه اين ننگ را برايم به ياد خواهند داشت؟ على ٧ فرمود: پيشنهادى ديگر دارم؟ گفت: بگو؟ فرمود: اكنون حريف تو پياده است، تو نيز از اسب پياده شو تا با هم نبرد كنيم؟ عمرو خنديد و گفت: اين يك پيشنهاد ناچيز است كه هرگز تصور نمىكردم عربى از من چنين درخواستى بنمايد و من دوست ندارم مردى بزرگوار را مانند تو بكشم، زيرا پدرت دوست ديرينه من بود، على ٧ فرمود: من نيز همين طور، اما من تا زمانى كه تو از پذيرش حق سرباز مىزنى دوست دارم تو را بكشم، عمرو ناراحت شد و از اسب پايين آمد و آن را متوارى و رها ساخت و با شمشير
[١]
ُ قال امض لشأنك و دعا له ثم قال: برز الايمان كلّه الى الشرك كلّه.