إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٣٩١
اين قصر از آن آن مردى است كه اين زن در خانه او ساكن شده؟ در اين موقع شيخ از خواب بيدار شد و بر سر و صورت خود مىزد و مىگريست.
آنگاه خود و غلامانش براى يافتن زن علوى در سطح شهر به تجسّس پرداختند، تا اينكه فهميدند، او در خانه يك مجوسى است.
شيخ نزد مجوسى رفت و تقاضاى ديدن وى را نمود، مجوسى گفت:
نمىگذارم او را ببينى؟ شيخ گفت: مىخواهم اين هزار دينار را به او بدهم.
گفت: نه، اگر صد هزار دينار هم بدهى نمىپذيرم.
وقتى اصرار شيخ را ديد، گفت: همان خوابى را كه ديشب تو ديدهاى من هم ديدهام، و سوگند به خدا من و همه اهل خانه به دست او مسلمانشدهايم و رسول خدا ٦ را در خواب ديدم كه فرمود: اين قصر منزل آينده تو است.
اخبارى كه در اين باره رسيده بسيار است و ذكر همه آنها به طول مىانجامد (و ما به همين مقدار اكتفا نموديم) جلد دوم كتاب ارشاد القلوب ديلمى كه در مناقب اهل بيت : نوشته شده، در اينجا به پايان مىرسد، خداوند دوستى اهل بيت : را روز به روز در دل ما تقويت فرمايد. و ما را به شفاعتشان نائل فرمايد.
قم- حوزه علميه پاييز ١٣٧٥ سلگى نهاوندى