إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٧٧ - فرستادگان پادشاه روم به نزد ابى بكر
وصىاى داشت و به او وصيت مىكرد و همه مردم به علم او نيازمند بودند و او از علم مردم بىنياز بود، و تو مىگويى: تو را مثل ساير اوصياى انبياء وصى قرار نداده، پس چيزى را مدّعىشدهاى كه اهليّت آن را ندارى؟ حال مىبينم كه شما نبوّت محمد ٦ را كنار گذاشته و سنن انبياء را در ميان خود، تعطيل كردهايد؟ راوى گفت: آنگاه جاثليق به ياران خويش روى نمود و گفت: اينان (گويا) مىگويند: محمّد ٦ فرستاده خدا نبوده، و كارش از راه قهر و غلبه صورت گرفته و اگر نبى بود، بايد مانند ساير انبياء، وصىاى معين مىكرد و خليفهاى برمىگزيد و علم خويش را نزد او قرار مىداد، و حال آن كه در اين قوم آثارى نمىبينيم؟
سپس با نيروى تمام به ابى بكر گفت: اى پيرمرد مگر تو اقرار نكردى كه محمد ٦ تو را به عنوان وصى و جانشين انتخاب نكرده است؟ و مردم در بارهات به توافق رسيدهاند؟ در حالى كه اگر خدا پيرو خواست مردم مىبود، و به نظر ايشان كسى را انتخاب مىكرد، نبايد پيامبران مبشّر و منذر و كتاب و حكمت مىفرستاد، و براى مردم موارد حلال و حرام و اختلافات را بيان نمىكرد و حجّت بر مردم تمام نمىشد؟
جاثليق در ادامه افزود: شما رسالت انبياء را كنار نهادهايد، و با جهل خود انتخاب مردم را بر انتخاب خدا و پيامبر ٦ ترجيح دادهايد و با اين كار بر خدا و رسول افترا بستهايد و مىخواهيد پس از اين، نام خليفه بر خود بگذاريد، در صورتى كه اين مقام، جز براى پيامبر ٦ و يا وصىّ پيامبر ٦ مجاز نيست، و جز راهى كه نبوت پيامبرتان را تأييد نمايد برايتان صحيح نيست و بايد سنّتهاى انبياء را در هدايت و ارشادشان، عملى سازيد، در حالى