إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٢٣ - سخن پيامبر
بردند و خود را نكوهش مىكردند آنگاه پرسيدند: اى پيامبر خدا ٦ اين چه كار شگفت اندر شگفتى است كه از هيچ پيامبر و فرستاده مرسل و امّتهاى گذشته، نشنيدهايم؟ آيا مىگويى: على ٧ از جنس بشر نيست و خداى خود و او را عبادت كنيم؟ پيامبر ٦ در جمع مردم در ميان مسجد فرمود: آنچه خورشيد گفت، مىگوييد و به آن چه شنيدهايد شهادت مىدهيد؟
مردم گفتند: على ٧ مىآيد و جريان را نقل مىكند و ما مىشنويم و شهادت مىدهيم به آنچه براى خورشيد گفت و آنچه خورشيد به او پاسخ داد؟
فرمود: نه بلكه شما بايد آنچه ديده و شنيدهايد، بگوييد: مردم هم ماجرا را شرح دادند.
سخن پيامبر ٦ در شأن على ٧
پيامبر ٦ فرمود: خدا را سپاس بر آنچه به ما اختصاص داد و چيزهايى عطا كرد كه از درك آن ناتوانيد، حال دريافتيد كه من با على ٧ عقد اخوت بستم و نه با شما، و شما را به شهادت مىطلبم كه او وصىّ من است، پس چرا منكر او مىشويد و آنچه خورشيد برايش گفت، نمىگوييد؟
انّك الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ؟
گفتند: اى پيامبر ٦ از اين جهت نمىگوييم كه به ما آموختهاى كه اين صفات در قرآن است (و براى خداست)؟ فرمود: شما نمىدانيد، گفتار خورشيد چه تأويلى دارد.
اما اين كه گفت: «انّك الاوّل»، درست گفته، زيرا او نخستين مرد ايمان آورنده به خدا و پيامبر ٦ اوست و خديجه جزء زنها بود.
اما اينكه گفت: «آخر»، چون او آخرين اوصيا و من آخرين پيامبران و خاتم آنها هستم.