إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٨٢ - ٥ - حضرت على
اوست لذا نزد ابى بكر رفت و براى ترساندن وى گفت: اينجا سرزمين درندگان و گرگها است و سنگهاى بزرگ دارد (كه عبور از آن را مشكل مىكند) و كار را از بنى سليم بر ما سختتر مىكند، پس بهتر است از وادى بالا رويم؟!.
عمرو عاص از روى حسادت و كينهاى كه نسبت به امام داشت، مىخواست كار را بر او تباه كند، لذا از ابى بكر خواست كه پيشنهاد را نزد على ٧ مطرح نمايد، ولى امام ٧ به درخواستش پاسخ نداد و ابى بكر به نزد آنان بازگشت و سكوت امام را به اطلاعشان رساند.
دوباره عمرو عاص دست به كار شد و پيشنهاد را با عمر در ميان گذاشت، او نيز جريان را با امام ٧ مطرح كرد، ولى پاسخى نگرفت، عمر گفت:
مىخواهى ما را به كشتن بدهى؟
مسلمانان گفتند: پيامبر ٦ دستور اطاعت به ما داده، حال چگونه فرمان وى را ناديده بگيريم و نظر تو را عملى نماييم؟.
همچنان تا طلوع فجر در اختفا به سر بردند، تا دشمن را غافلگير كردند، و شكست سختى بر آنان وارد شد و خدا پيروزى را نصيب على ٧ كرد.
جبرئيل در مدينه نازل و اين سوره را بر پيامبر خواند:
وَ الْعادِياتِ ضَبْحاً فَالْمُورِياتِ قَدْحاً فَالْمُغِيراتِ صُبْحاً ...[١]: قسم به اسبانى كه نفسشان به شماره افتاد. و در تاختن از سم ستوران بر سنگ آتش افروختند. و صبحگاه آنها را به غارت گرفتند ...
خداوند با اين سوره به اسبان على ٧ سوگند ياد كرد و وضعيت دسته امام ٧ را به اطاعتش رساند، پيامبر ٦ شاد شد، و مژده فتح به ياران داد و
[١] سوره عاديات آيات نخستين.