إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٥٠ - هديه خداوند به امام
الآخرين و على وصيّك خير الوصيّين و امام المتقين و امير المؤمنين و نور المستنيرين و سراج المعتدين و على زوجته ابنتك فاطمة خير نساء العالمين الزّهراء في الزاهرين البتول امّ الائمة الراشدين المعصومين و على سبطيك و نوريك و ريحانيتك و قرّتى عينيك الحسن و الحسين.
اين جملات را پيامبر ٦ و امير المؤمنين و حسن و حسين ٧ و همه حاضران از جام شنيدند، و از شدت نور آن چشمها را مىبستند و پيامبر ٦ متواليا سپاس و شكر خدا را بر زبان داشت، تا آنجا كه جام در كف دست او، گفت: اى پيامبر ٦ خداوند مرا به سوى تو و برادرت على ٧ و دخترت فاطمه و حسن و حسين ٧ فرستاده، پس مرا در دست على ٧ بگذار؟
پيامبر ٦ آن را به عنوان تحفه الهى به دست على ٧ داد، و على ٧ نيز آن را بوسيد و بوييد و گفت: آفرين بر مقام پيامبر ٦ و اهل بيت او و بر حمد و سپاس خدا افزود و جام تكبير و تهليل خدا مىكرد و گفت: يا رسول اللَّه، به على ٧ بگو، مرا به فاطمه و حسن و حسين ٧ دهد، چنان كه خدا به من فرمان داده است؟ فرمود: يا على ٧ برخيز و آن را در كف فاطمه و دو حبيب من، حسن و حسين بگذار، على ٧ نيز چنين كرد و سپس آن را به پيامبر ٦ باز گرداند.
هنگامى كه در دست پيامبر ٦ قرار گرفت، عمر برخاست و گفت: يا رسول اللَّه ٦ چرا وقتى نعمتى از سوى خدا به تو مىرسد، خودتان را مقدم مىداريد؟
فرمود: آيا چيزى را كه از آن تو نيست، از من مىطلبى؟ عرض كرد: اجازه مىدهى آن را به دست گيرم و ببويم و ببوسم؟ فرمود: واى بر تو، سوگند به خدا، اين جام، نه براى تو است و نه براى غير تو و فقط به ما تعلق دارد، عرض كرد!