إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٣٦ - ٩ - نمونهاى از سخاوت امام على
خريدند مقدارى راه رفتند و عربى ديگر را ديدند، عرب گفت: يا على ٧ شتر را مىفروشى؟ فرمود: براى چكارى مىخواهى؟ عرضه داشت: مىخواهم در نخستين جهاد ابن عمّت شركت كنم؟
فرمود: اگر قبول كنى آن را رايگان به تو مىدهم؟
اعرابى گفت: بهاى آن را دارم، قيمت را معلوم كن؟ فرمود: به يك صد درهم مىفروشم؟
اعرابى گفت: من يك صد و هفتاد درهم به تو مىدهم، آنگاه امام به فرزندش گفت: درهمها را بگير و شتر را به او بده.
امام به فرزندش فرمود: يك صد درهم آن را به اعرابى مىدهيم كه شتر را به ما فروخت و هفتاد درهم آن را براى ما يحتاج مصرف مىكنيم.
امام ٧ مىفرمايد: به دنبال عرب رفتم تا يك صد درهم را به او بدهم در راه پيامبر خدا ٦ را در جايى ديدم كه هرگز به آنجا نمىآمدند.
پيامبر با لبخند نگاهى به من كرد و فرمود: مىخواهى عربى كه شتر را به تو فروخته پيدا كنى؟ بلى پدر و مادرم فدايت باد، فرمود: اى ابو الحسن ٧ كسى كه شتر را به تو فروخت، جبرئيل بود و كسى كه آن را از تو خريد، ميكائيل بود و شتر (ناقه) هم از شتران بهشتى و درهمها هم از سوى خداى جهانيان، رسيده است.
٩- نمونهاى از سخاوت امام على ٧
«ثعلبى» و ديگر مفسران، روايت كردهاند كه: حسن و حسين : بيمار شدند، پيامبر و گروه زيادى، از آنان عيادت كردند، مردم اظهار داشتند: يا على ٧ براى بهبودى حالشان نذرى كن؟