إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٨٦ - حكميت منافقانه
حكميّت منافقانه
سپس به همان قاريان قرآن فرمود: اين پيشنهاد نيرنگ عمرو عاص و به نفع معاويه است ولى نپذيرفتند و امام ٧ را به تحكيم مجبور نمودند.
معاويه براى اين امر، عمرو عاص و امير المؤمنين ٧ عبد اللَّه بن عباس را تعيين كردند، ولى همان قاريان موافقت نكردند، امام ٧ مالك را پيشنهاد دادند، باز هم نپذيرفتند و ابو موسى اشعرى را به امام ٧ تحميل كردند.
امام ٧ فرمود: او ضعيف العقل است و دلش با ما نيست؟ و بر انتخاب وى پافشارى نمودند.
عمرو ابو موسى را فريب داد و او را به خلع امير المؤمنين واداشت، تا او نيز معاويه را خلع كند. چون ابو موسى سال بيشترى داشت، (به ظاهر) او را مقدم داشت تا بر منبر رفت و خطبه خواند و على ٧ را از خلافت، خلع كرد.
پس از آن به عمرو پيشنهاد كرد كه او هم بر منبر بالا رود، و معاويه را از حكومت خلع كند ولى عمرو بر منبر رفت و خطبه خواند و معاويه را بر خلافت ابقا نمود.
ابو موسى او را دشنام داد و يك ديگر را لعن كردند.
امام ٧ به قاريانى كه اين كار را بر او تحميل كرده بودند فرمود: مگر به شما نگفتم، كار آنها نيرنگ و فريب است، شما فريب خورديد، اما از من نپذيرفتيد؟ در پاسخ گفتند: خدا آنها را لعنت كند، تو بايد پيشنهاد ما را قبول نمىكردى؟! حال با اين كار خدا و پيامبر ٦ را معصيت كردهاى و كسى كه خدا را معصيت كند، نبايد از وى اطاعت نمود!.