إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٣٥ - ٨ - نمونهاى از بخشش امام
درهم ديگر براى خرج راه به او عطا كرد، خبر فروش باغ به فقراى مدينه رسيد و اطراف امام ٧ جمع شدند، حضرت مشت را پر مىكرد و به آنها مىداد، تا جايى كه يك درهم باقى نماند و بعد وارد منزل شد، حضرت فاطمه پرسيد:
يا ابن عمّ باغ احداثى پدرم را فروختى؟ فرمود: بلى به چيزى بهتر براى دنيا و آخرت آن را فروختم؟
حضرت فاطمه ٣ گفت: خدا جزاى خير به تو دهد، و سپس اضافه نمود، من و بچهها گرسنهايم؟ و حتما شما هم مثل ما گرسنه هستى؟ امام براى تهيه چيزى از منزل بيرون رفت، تا شايد پولى از كسى قرض كند و صرف عيال نمايد، در اين اثنا پيامبر ٦ بر حضرت فاطمه وارد شد و از او سراغ على ٧ را گرفت؟ و فرمود: اين درهمها را بگير و هنگامى كه فرزند عمويم على ٧ بازگشت، آنها را به او بده تا غذايى براى شما تهيه كند؟! پيامبر ٦ از منزل خارج شد و على ٧ بازگشت و فرمود: بوى خوشى به مشامم مىرسد، آيا فرزند عمويم به اينجا وارد شدند؟ فاطمه ٣ گفت: آرى، آنگاه درهمها را كه هفت درهم سنگى بود، به امام ٧ داد و گفتار پيامبر ٦ را به اطلاع امام ٧ رساند.
امام ٧ همراه فرزند برومندش، حسن ٧ به بازار رفت، مردمى را ديدند، ايستاده و مىگويد: چه كسى به من قرض الحسنه مىدهد؟ امام ٧ به فرزندش فرمود: آيا درهمها را به او بدهيم؟ عرضه داشت: آرى پدر جان، امام درهمها را به او داد و براى گرفتن وام راهى خانه شخصى شد، در راه اعرابىاى را با شترى (ناقه) ديد اعرابى گفت: اين شتر را از من بخر؟
فرمود: بهاى آن را به همراه ندارم؟ اعرابى گفت: مهلت مىدهم؟ فرمود: به چند درهم آن را مىفروشى؟ گفت: به يك صد درهم، امام ٧ و فرزندش، شتر را