إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٧٥ - فرستادگان پادشاه روم به نزد ابى بكر
در رأس اين گروه همين مرد دانشمند كه مورد تأييد همه آنان بود، قرار داشت.
اين مرد به تأويل كلام و ردّ هر فرعى به اصلش آگاهى كامل داشت مردى با وقار، ملايم و تيز هوش، آرام و متين بود و در بحث دچار سستى نمىشد، هميشه ساكت بود، و تا از او سؤال نمىكردند، پاسخ نمىگفت: و هنگامى كه طرف مقابلش سخن مىگفت: گوش فرا مىداد.
اين دانشمند فرهيخته، با همراهان خود، وارد مدينه شدند و از شتران پايين آمدند.
از اهل مدينه راجع به وصىّ و قائم مقام پيامبر ٦ پرسيد، و آنها ابى بكر را معرفى كردند.
لذا به مسجد داخل و بر ابى بكر- كه با گروهى از قريش از جمله عمر و ابو عبيده و خالد بن وليد و عثمان و ديگران نشسته بودند- وارد شدند.
هنگامى كه به آنها نزديك شدند، پيشواىشان سلام داد و پاسخ شنيد.
گفت: من و همراهانم از روم آمده و پيرو دين مسيح هستيم و چون خبر درگذشت پيامبر ٦ و اختلافتان به ما رسيده، آمدهايم تا در باره صحّت نبوت او تحقيق به عمل آوريم؟ و راه درست و دين حق را بشناسيم.
اگر از دين ما برتر بود، آن را مىپذيريم و مسلمان مىشويم و راه «رشد» را با كمال ميل قبول مىكنيم و به دعوت پيامبرتان پاسخ مثبت مىدهيم و اگر بر خلاف چيزهايى بود كه عيسى و ساير انبياء آوردهاند، به همان دين مسيح بازمىگرديم- زيرا در اين دين (مسيح) خداوند معيارهايى در باره انبياى خود فرستاده كه بهترين دليل و روشنگر راه ماست، حال كدام يك از شما، صاحب امر پس از پيامبر ٦ هستيد؟
عمر با اشاره به ابى بكر گفت: اين مرد، صاحب امر پيامبر ماست؟