إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٧٥ - ٣ - على
وى آمدند و خواستار مساعدت او شدند، ابى سفيان به خواستشان پاسخ مثبت داد و قريش و دوستان كنانى و تهامى و غطفانى و هواداران نجدىشان را، جمع كرد و مشركان و يهود با هم متحد شده و مردم بسيارى را از اطراف براى از ميان بردن مسلمانان، به مدينه كشاندند و از هر سو شهر را به محاصره درآوردند و به تعبير قرآن كريم:
إِذْ جاؤُكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ[١]: هنگامى كه از هر سو به شما روى آوردند. (و كار را بر مسلمانان سخت كردند).
به پيشنهاد سلمان فارسى (ره) خندقى حفر شد و پيامبر ٦ به همراه مسلمانان كه تعدادشان به سه هزار تن مىرسيد، به سوى احزاب بيرون آمدند جمع مشركان و يهوديان به ده هزار تن بالغ مىشد و در آن طرف خندق اردو زدند، عمرو بن عبد ودّ، با سوارانى از قريش، حركت كردند و در تنگترين نقطه خندق ايستادند، سپس بر اسبان خود تاختند و از خندق گذشتند، على ٧ به مقابلشان آمد، عمرو مبارز طلبيد، امام ٧ آمادگى خود را اعلام نمود، پيامبر ٦ به او فرمود: او عمرو است؟ و على ٧ ساكت شد، عمرو دوباره مبارز خواست، على ٧ عرضه داشت: يا رسول اللَّه، من آمادهام؟ دوباره همان جمله را تكرار نمود و على ٧ ساكت شد، بار سوم، عمرو مبارز خواست، و على ٧ گفت: يا رسول اللَّه، آمادهام؟ باز همان جمله را تكرار فرمود، و على ٧ را به آرامش دعوت كرد، شايد ديگر مسلمين حركتى بكنند، ولى از ترس گويا پرنده بر سرشان نشسته بود، و همچنان ساكت ماندند.
عمرو پى در پى مبارز مىطلبيد و على ٧ نيز متواليا، آمادگى خويش را
[١] احزاب/ ١٠.