إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٧٤ - ٣ - على
و در ميان فرشتگان فرياد مىزند:
لا سيف الّا ذو الفقار و لا فتى الّا علىّ؟![١]
و همه مردم صداى او را شنيدند.
جبرئيل عرض كرد: يا رسول اللَّه، فرشتگان از يارى بيدريغ امير المؤمنين على ٧ نسبت به تو، در شگفت شدند، كه او با جان خود از تو دفاع كرد؟
فرمود: چه چيزى مىتواند، او را از اين دفاع باز دارد، در حالى كه او از من و من از اويم؟ جبرئيل عرضه داشت: من هم از شما هستم.[٢]
كشتهشدگان دشمن به دست على ٧ در جنگ احد
اهل حديث گفتهاند: همه كشتگان احد با شمشير على ٧ كشته شدند و فتح و سلامت رسول خدا ٦ از دست متجاوزان و مشركان، به وسيله شمشير او صورت گرفت و اگر مردم به سوى پيامبر بازگشتند، به خاطر ثبات و پايدارى و دفاع او، بود، بدون ديگران، در راه پيامبر خدا ٦ جنگيد و جان عزيز خويش را در راه پيروزيش، بر كف نهاد و در حالى كه خداى بزرگ همه مسلمانان را به علت فرارشان سرزنش كرد، فرشتگان در آسمان از وى تمجيد كردند و از ايستادگى و پايدارى و صولتش، شگفتيها نمودند، پس درود خدا بر آن مردى كه مقامش ناشناخته و مجهول است.
٣- على ٧ در جنگ احزاب (خندق)
به اين جنگ خندق نيز گفته مىشود و توضيح آن به اين صورت است كه:
گروهى از يهوديان، كه به كينه «ابى سفيان»، نسبت به پيامبر آگاهى داشتند؛ نزد
[١] شمشيرى جز ذو الفقار و جوانمردى چون على ٧ نيست.
[٢]
ُ و ما يمنعه من ذلك و هو منّى و انا منه؟ فقال جبرئيل: و انا منكما.