إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٨١ - شكايت عالم مسيحى از ديگران
نصرانى رو كرد به امام ٧ و گفت: اى جوان[١]، ما در كتابهاى انبياء خواندهايم كه: خداوند پيامبرى نفرستاده مگر اين كه وصىاى داشت، كه جاى او را مىگرفت، و ما اختلاف امت شما را بر سر جانشينى پيامبر ٦ و ادعاى قريش بر انصار و انصار بر قريش و انتخاب جانشينى براى او را شنيدهايم، لذا پادشاه ما گروهى را به اين منظور فرستاده، تا در باره دين محمد ٦ و شناخت سنن انبياء و استماع مدعيان قومش كه حق مىگويند يا باطل به تحقيق بپردازيم، حال متوجه شديم كه اينها مانند گذشتگان، بر پيامبرشان ٦ دروغ بستهاند و اوصياء را از مقامشان كنار گذاشتهاند.
مثلا قوم موسى ٧ پس از او، در اطراف گوساله جمع شدند، و هارون را از مقامش كنار نهادند، و راهى چون قوم شما اختيار كردند.
گذشتگان اين گونه عمل كردند، در حالى كه سنّت خدا، تبديل بردار نيست؟
اكنون نزد اين مرد (ابى بكر) آمدهايم و او ادعا مىكند كه اين مقام، پس از پيامبر ٦ به او رسيده، ما هم از وصيت پيامبرش ٦ در باره او سؤال كرديم ولى او قادر به پاسخ نبود.
در باره قرابت و نزديكى او با پيامبر ٦ پرسيديم، مگر نه دعوت ابراهيم درگذشته، بر اين پايه استوار بود كه:
إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً[٢]: من تو را به عنوان امام براى مردم برگزيدم.
عرض كرد: خدايا امامت به ذرّيه من مىرسد؟ فرمود:
[١] در آن عصر سنّ امام ٧ حدود سى سال بوده است.
[٢] بقره/ از آيه ١٢٤.