ولايت فقيه (مباني، ادله و اختيارات) - هادوى تهرانى، مهدى - الصفحة ١٩
است كه در رستگارى بشر مؤثرند. اين مقدار آن چيزى است كه عقل اقتضا مىكند، و در كمال دين بيش از اين را لازم نمىبيند.
از اينرو، اگر دين خاتم به بيان عناصر ثابت و همهجايى و همه زمانى اكتفا كرده بود و هيچ اشارتى به عناصر متغيّر و موقعيتى نمىكرد، از ديد عقل هيچ كاستى و كمبودى در آن نبود.
امّا آنچه واقع شده، غير از اين بوده است. اسلام عزيز تنها به بيان عناصر ثابت و جهانشمول اكتفا نكرده، بلكه عناصر موقعيتى مربوط به روزگار خود را نيز بيان نموده است.
ازاينرو، ما معتقديم كه رسول گرامى اسلام «صلّى اللّه عليه و اله» افزون بر شأن رسالت و بيان عناصر جهانشمول و ثابت، از شأن امامت نيز برخوردار بودند و به بيان عناصر موقعيتى، متناسب با روزگار و عصر خود، مىپرداختند.
به ديگر بيان، رسول اكرم «صلّى اللّه عليه و اله» در عين ابلاغ عناصر ثابت، خود به عنوان نمونه كامل مسلمانان، براساس مقتضيات آن عناصر ثابت در روزگار خويش، به تبيين عناصر موقعيتى و متغيّر پرداختند، و در واقع پا به ميدان اداره جامعه گذاشتند و با تشكيل نخستين حكومت اسلامى، براى ساماندهى اجتماع اسلامى در راستاى اهداف الهى نمونهاى ارائه نمودند.
در اين پرتو، آشكار است كه چگونه «احكام ولايى» در كنار «احكام الهى» در قاموس اسلامى شكل مىگيرد. «احكام الهى» همان احكام ثابت و جهانشمول اسلام و «احكام ولايى» همان