ولايت فقيه (مباني، ادله و اختيارات) - هادوى تهرانى، مهدى - الصفحة ١٠٧
و سنّت او را نقل مىكنند» فقيهان است، نه راويان و محدّثان. زيرا يك راوى كه تنها نقل حديث مىكند، نمىتواند تشخيص دهد كه آيا آنچه نقل مىنمايد، حديث و سنت خود آن حضرت «صلّى اللّه عليه و اله» است يا نه؟ او تنها الفاظى كه شنيده، يا عملى را كه ديده، حكايت مىكند، بدون آنكه وجه صدور اين الفاظ يا اعمال را بداند و معارض يا مخصّص يا مقيّد آن را بشناسد و نحوه جمع آن را با چنين معارضهايى بداند. كسى كه از اين امور آگاه است و مىتواند بگويد: اين حديث حضرت «صلّى اللّه عليه و اله» يا سنّت اوست، فردى است كه به مقام اجتهاد و افتاء رسيده و به درجه شامخ فقاهت نائل شده باشد.
حال با توجّه به اين دو نكته، حاصل مفاد اين حديث چنين خواهد بود:
«فقيهان جانشينان نبى اكرم «صلّى اللّه عليه و اله» مىباشند» و چون آن حضرت «صلّى اللّه عليه و اله» شئون مختلفى داشته و در اينجا شأن خاصّى براى جانشين ذكر نشده، پس فقيهان در تمامى آن شئون، جانشين آن حضرت «صلّى اللّه عليه و اله» مىباشند.[١] برخى در استدلال به اينروايت و امثال آن كه در آن واژه «خليفه» وارد شده، مناقشه و ادّعا كردهاند:[٢]
[١] - در اصطلاح به اين مطلب« اطلاق ناشى از حذف متعلّق» مىگويند. براى تحقيق بيشتر، ر. ك: امام خمينى، كتاب البيع، ج ٢، ص ٤٦٨؛ سيّد كاظم حائرى، أساس الحكومة الاسلامية، ص ١٥٠؛ منتظرى، ولاية الفقيه، ج ١، ص ٤٦٣.
[٢] - ر. ك: مهدى حائرى يزدى، حكمت و حكومت صص ١٨٦- ١٨٧( به اختصار).