ولايت فقيه (مباني، ادله و اختيارات)

ولايت فقيه (مباني، ادله و اختيارات) - هادوى تهرانى، مهدى - الصفحة ١٠٨

«خليفه داراى دو معنا مى‌باشد

١. مفهوم لغوى و اصلى، كه در قرآن همين معنا مورد نظر بوده است، مانند: «إنّى جاعل فى الأرض خليفة»: من در زمين جانشينى قرار مى‌دهم. يا آيه‌ «يا داود إنّا جعلناك خليفة فى الأرض فاحكم بين الناس بالحقّ»: اى داود! ما تو را جانشين (خود) بر روى زمين قرار داديم. پس ميان مردم به حقّ حكم كن.

در آيه اوّل خلافت يك امر تكوينى و غير قابل وضع و تشريع است و در دومى هر چند يك امر تشريعى است، ولى فقط مربوط به مسئله داورى و قضاوت مى‌باشد.

٢. مفهوم سياسى و تاريخى، كه در اسلام پس از رحلت رسول اكرم «صلّى اللّه عليه و اله» ظهور كرد. اين مفهوم يك مفهوم يا پديده دنيايى و غير الهى است كه از سوى مردم به حقّ يا ناحقّ به شخصى ارزانى مى‌شود و اين به كلّى از مقام رفيع امامت يا رسالت كه يك مقام و منصب الهى است، جدا مى‌باشد».

اگر در معناى لغوى «خليفه» كه همان «جانشين» است، دقّت شود، آشكار خواهد شد كه در تمام كاربردهاى قرآنى روايى، و حتّى تاريخى، همين مفهوم مورد نظر بوده است و اگر تفاوتى هست، تنها در موارد جانشينى مى‌باشد: گاه اين خلافت و جانشينى در امور تكوينى و مقامات عينى و واقعى است و زمانى در امور تشريعى و مناصب قانونى. حتّى در تاريخ اسلام، اگر اصطلاح «خليفه» بعد از رحلت رسول اكرم «صلّى اللّه عليه و اله» پيدا شد، اين مفهوم مورد نظر بود كه شخص خليفه، جانشين حضرت «صلّى اللّه عليه و اله» در