ولايت فقيه (مباني، ادله و اختيارات) - هادوى تهرانى، مهدى - الصفحة ٩٥
نكته دوم: از آنجا كه پاسخگويى به نيازهاى شرعى مردم از وظايف فقها بوده، آنان خود را نسبت به رفع نيازهاى شرعى توده مردم مسئول مىدانستهاند. به همين دليل، بيشتر به طرح مطالبى مىپرداختهاند كه مورد نياز و ابتلاى مردم بوده است و چون تا قبل از تشكيل حكومت صفويه، مسائلى از اين دست، كمتر مورد ابتلاى جوامع شيعى بوده، فقيهان نيز علاقهاى به طرح مباحث حكومتى و وظايف حاكم نشان نداده و تنها به طور پراكنده و به اندازهاى كه نياز مؤمنان برآورده شود، بدانها توجّه كردهاند.[١] در طول اين دوره تاريخى- يعنى از آغاز غيبت كبرا تا زمان پيدايش حكومت صفويه- تنها فقيهانى همچون سيّد مرتضى و حكيمانى مانند خواجه نصير طوسى را بايد استثنا كرد؛ چه اينكه، سيّد مرتضى با حاكمان آل بويه رابطه عميقى داشت و خواجه نصير طوسى نيز چندى وزارت هلاكو خان را به عهده گرفت. از اينرو، آنان با مسائل حكومتى مواجه شدند و تا حدّى هم در آن نقش داشتند.
از ديدگاه مرحوم كاشف الغطاء چون اين دو بزرگوار به ولايت فقيه معتقد بودند و براى به دست آوردن اين حقّ، راهى جز پيوند با حكومت وقت نمىديدند، تصميم گرفتند دستكم مقدارى از
[١] - مانند سخنان شيخ مفيد كه در عين اختصار آشكارا بر پذيرش نظريه ولايت فقيه از سوى آن فقيه والامقام دلالت مىكرد.