ولايت فقيه (مباني، ادله و اختيارات) - هادوى تهرانى، مهدى - الصفحة ٧٢
اگر گفته شود: وى ابتدا چنين منصبى را براى فقيه ثابت كرده و سپس خود او به عنوان يك فقيه با تأييد سلطنت شاه، به آن جنبه شرعى داده است، خواهيم گفت: اين دور ساختن راه چه فايدهاى داشته و چرا مستقيم شاه را سايه خدا معرّفى نكرده و اطاعت از او را واجب نشمرده است؟
و اگر احتمال رود كه او نيز طمعى به رياست داشته و براى اقناع ميل سركش خويش اين افسانه را به اسلام نسبت داده، بايد اذعان كرد كه زندگى و منش آن بزرگوار از اين گونه تهمتها و تحليلهاى سادهلوحانه پاك است و چنين نسبتهايى بيشتر با وضعيت گذشته و حال نسبت دهندگان تناسب دارد، تا آن فقيه وارسته و معلّم اخلاف و شاعر عارف، رضوان الله عليه.
حال اگر از اين قصّه بگذريم، كه بيشتر حكايت يك غصه است تا يك كاوش علمى، و نظرى گذرا به پيشينه انديشه اسلامى در اين ساحت بيندازيم، خواهيم ديد در فرهنگ شيعى اين امر كه در عصر غيبت اداره جامعه از سوى شارع مقدس بر عهده فقيهان عادل گذاشته شده، امرى مسلّم و بىترديد بوده است و از اينرو، به جاى بحث در اصل اين مطلب بيشتر به دستاوردهاى آن