ولايت فقيه (مباني، ادله و اختيارات) - هادوى تهرانى، مهدى - الصفحة ٦٨
دارد و براى «ولايت» معناى حكومت كردن بيان شده است.[١] هنگامى كه لفظ «ولايت» در مورد فقيه به كار مىرود، مراد از آن همان حكومت و زمامدارى امور جامعه است. برخى در اين معنا، وجود مفهوم «آقايى»، «رياست» و «سلطنت» را ادّعا كردهاند كه نشان از چيرگى «ولىّ» بر «مولّى عليه» دارد.[٢] درحالىكه مقصود از آن، سرپرستى امور «مولّى عليه» و اداره شئون اوست و به مثابه «رئيس القوم خادمهم» نوعى خدمت به «مولّى عليه» و نه بارى برگرده او مىباشد.
از سوى ديگر، «ولايت» در مصطلحات فقهى در دو مورد به كار رفته است:
١. مواردى كه مولّى عليه قادر بر اداره امور خود نيست، مانند ميّت، سفيه، مجنون، صغير.
٢. مواردى كه مولّى عليه قدرت بر اداره امور خود دارد، در عين حال امورى كه وجود دارد كه سرپرستى و ولايت شخصى ديگر را مىطلبد.
«ولايت فقيه» از موارد اصطلاح دوم مىباشد، زيرا «فقيه» كه بر جامعه ولايت دارد سرپرستى يكايك افراد آن جامعه، حتى ساير فقها و بلكه شخص خود را به عهده دارد. اين نه به دليل قصور «جامعه به عنوان جامعه» مىباشد كه برخى بر آن پا مىفشارند، تا
[١] - ر. ك: محمّد معين، فرهنگ فارسى ج ٤، ص ٥٠٥٤ و ٥٠٥٨.
[٢] - ر. ك: مهدى حائرى يزدى، حكمت و حكومت، ص ٧٦ و ١٧٧.