ولايت فقيه (مباني، ادله و اختيارات) - هادوى تهرانى، مهدى - الصفحة ١١٢
حضرت «عليه السّلام» در اين دوران شيعيان را براى غيبت كبرا آماده مىكردند و در واقع آخرين وصايا و آخرين احكام را صادر مىكردند، به وضوح درخواهيم يافت كه اينروايت به زمان غيبت نظر داشته است و همانگونه كه بسيارى از فقهاى گذشته اشاره كردهاند، فقيهان شيعه را به عنوان جانشينان خود در تمام امور، از جمله زمامدارى جامعه اسلامى معرّفى مىكند.
برخى در استدلال به اين حديث نيز مناقشه و تمسّك به آن را- كه در بسيارى از نصوص فقهى شاهد آن بوديم و آنان را از آن بىخبرند و تنها از عوائد نراقى خبر دارند- نتيجه عدم بررسى معناى حجّت و فقدان اجتهاد در لغتشناسى دانستهاند! سپس با جستجوى كاربردهاى واژه «حجّت» در منطق، فلسفه و اصول فقه در كلاف سردرگمى گرفتار شدهاند كه هرگز راه خلاصى از آن تصوّر نمىشود![١] مقصود از «حجّيت» در اينروايت، احتجاج[٢] مولا بر عبد مىباشد؛ يعنى اگر امرى آمد و شخص با آن مخالفت كرد، به همين مطلب عليه او احتجاج مىشود. پس امام «عليه السّلام» حجّت خداست؛ زيرا اگر او چيزى بگويد و مردم عمل نكنند، خدا به همان گفته او عليه مخالفين احتجاج مىكند و آنها نمىتوانند عذرى در اين مخالفت بيابند. اگر فقيه حجّت امام است، يعنى اگر
[١] - ر. ك: مهدى حائرى يزدى، حكمت و حكومت- صص ٢٠٧- ٢١٤.
[٢] -« احتجاج» يعنى استدلال و اقامه حجت.