در مكتب اهل بيت - معاونت امور فرهنگى مجمع جهاني اهل بيت - الصفحة ٩٥ - فصل چهارم علم غيب از ديدگاه روان شناسى فلسفى
يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ عَنِ الآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ.[١]
«از زندگى دنيا ظاهرى را مىشناسند و حال آنكه از آخرت غافلند».
اين آيه كسانى را كه با علم خود بر ظاهر دنيا تكيه و اعتماد مىكنند و به باطن و حقيقت آن رو نمىآورند، سرزنش مىكند. اگر دست يافتن به باطن امور ناممكن بود، اين سرزنش نيز بى جا و بى مورد مىشد.
نتيجه بحث اين كه: شناخت امور مجرّد- با يكى از انواع شناخت- براى نفس انسان ميسّر و ممكن است و امرى فراتر از طاقت او و بيرون از دايره تواناييهايش نيست. اين جهت اوّل بحث است.
امّا جهت دوّمى كه در اين بحث مطرح مىشود، جهت «عالم» است كه در بحث ما «امام» سلام الله عليه است و دو بُعد دارد:
١- بُعدى كه در آن با ساير موجودات مشترك است و به تعبير دقيقتر «جهت عالم بودن در امام، همان نفس شريف اوست كه از نظر نفسانى، شبيه ساير نفوس مىباشد».
٢- بُعدى كه در آن با ساير مردم تفاوت دارد و او را به مراتب بالا؛ يعنى «مقام ولايت عظمى» مىرساند.
و باز به تعبير دقيقتر- اگر اين چنين باشد- «كيفيت عالم بودن امام و گستره وسيع آن كه موجب تفاوت نفس امام با نفوس ساير مردم مىگردد».
[١] - روم( ٣٠): ٧.