در مكتب اهل بيت - معاونت امور فرهنگى مجمع جهاني اهل بيت - الصفحة ١٤٦ - ثانيا از راه عقلى
به نام اسلام بر مردم حكومت مىكردند و با رفتارهاى زشت خود، چهره درخشان اسلام را خدشه دار مىكردند، مطرود و مردود مىدانستند و از اين رو، آنان نمىتوانستند وجود ائمّه را تحمّل كنند.
ائمّه اطهار (عليهم السّلام) نماد اعتراضى بر حق و پويا (عليه حكومت ظالمان) بودند و هر چند (در ظاهر) ساكت بودند و به اسلحه آهنين دست نمىبردند، امّا وجود شريفشان بمبهايى بود كه هر زمان قابل انفجار بود، رهنمودها و ارشادات شان فريادها و بانگهايى بود كه عليه اهل باطل طنين انداز مىشد و درسها و منش و رفتارشان جرقّه هايى بود بر ضدّ آن حكومتها (با اين اوضاع) دستگاههاى فاسد چگونه مىتوانستند وجود ائمّه (عليهم السّلام) را يك لحظه تحمّل كنند؟
ائمّه (عليهم السّلام) مىدانستند كه سرانجام آنان، در برخورد با اين ستمگران، مرگ است؛ مىدانستند كه ظالمان براى آنان توطئه چينى مىكنند و در كمين اند تا آنان را به سختى و گرفتارى مبتلا سازند و براى كشتن آنان و رهايى از وجودشان نقشه مىكشند و (از سوى ديگر) تلاش مىكنند تا جنايات خود را مخفيانه و پنهانى مرتكب شوند تا مسؤوليّتى نداشته باشند و در برابر تاريخ مؤاخذه و بازخواست نشوند. اگر از بين بردن ائمّه پنهانى و به شيوهاى كه آنان مايل بودند، انجام مىگرفت، براى اهدافشان سودمندتر و كاراتر بود.
امّا ائمّه (عليهم السّلام) بايد نيرنگها و آسيبهاى ستمگران جنايتكار را نقش بر آب مىكردند و در اين شرايط مهم و خطرناك، ابتكار عمل را به