در مكتب اهل بيت - معاونت امور فرهنگى مجمع جهاني اهل بيت - الصفحة ٩٩ - فصل چهارم علم غيب از ديدگاه روان شناسى فلسفى
دست يابيم. از اين نظر، بحث ما به مسأله «شناخت وجود اشياء و مراتب آنها» كشيده مىشود. به تعبير دقيق و معروف: «معرفة الشيء بعلله؛ شناخت شيء توسّط علّتهاى آن است»؛ زيرا ضرورى است كه با اين بُعد از بحث نيز آشنا شويم تا ببينيم شناخت تفصيلى از سرنوشت، چگونه تحقّق مىيابد و علم، چگونه به آن دست مىيابد؟
١- بنابر نظام علّى و معلولى حاكم بر هستى، مسأله تشكيكى بودن وجود اشياء، با برهان، ثابت و قطعى مىشود. آنچه در مرتبه مادّى اشياء قرار دارد، رشحهاى از مرتبه قبلى (بالاتر) آنها و بلكه پرتو كم فروغ و محدودى از وجود آن است؛ بنابراين، اشياء داراى وجود ديگرى فراتر از مادّه و زمان هستند كه در ظرف تجرّد و دهر قرار دارد و آگاه شدن و اطّلاع يافتن از آن در آن مرحله، اطّلاع و آگاهى تام و كامل است.
٢- امّا حوادثى كه به اختيار انسان رخ مىدهد- كه از اعيان (اشياء) نباشد- آگاهى يافتن از علل آنها آگاهى يافتن از خود آنها است (يعنى وقتى علل آنها را بشناسيم، خود آنها را شناختهايم)؛ زيرا در جاى خود ثابت شده است كه «العلم بالعلّة علم بمعلولها؛ علم به علّت، علم به معلول آن است»؛ بنابراين، اطّلاع كامل از اراده- كه يكى از اين علل است- و همچنين اطّلاع از ديگر عللى كه يك پديده را به وجود مىآورند، موجب كشف واقع و پيدايش علم مىگردد.