نهادها و تغييرات نهادى در چين - وانگ، فى- لينگ؛ مترجم محمد جواد ايرواني - الصفحة ٣٦ - گروه بندى هاى انسانى و واحد تحليل نهادى
سياسى، ملت يا دولت ملى است؛ چرا كه دولت ملى در قالب يك گروه، ماهيتى خاص و منحصر به فرد دارد.
به طور كلى، ملت چنين تعريف مىشود: «گروهى نسبتا بزرگ از افراد كه به واسطه برخوردارى از وجوه اشتراك مهمى همچون «زبان مشترك» و ويژگىهايى از قبيل نژاد، فرهنگ، تاريخ و مجموعه آداب و سنن مشترك، به همديگر احساس تعلق مىكنند. از دولت ملى نيز عموما چنين تعريف مىشود: «يك واحد حكومتى كه در آن همه شهروندان در يك حس هويت مشترك به نام «مليت» با هم وجه اشتراك دارند و واحدهاى فرعى منشعب از آن جملگى تحت نظر يك حكومت مركزى هستند كه حق استفاده قانونى از زور و قدرت را در انحصار خود دارد[١].» با اين وصف، حجم تركيب قومى يك دولت ملى ممكن است تابع عوامل بيرونى و ساختار سازمانى داخلى خود آن باشد. برخى ملتها، كه معمولا بزرگ به شمار مىآيند، ممكن است در حقيقت متشكل از تعدادى ملت باشند[٢] كه يا به تنهايى قدرت و توان لازم را ندارند يا به دلايل گوناگون مايل نيستند در برههاى از زمان، مستقل باشند. براى مثال، يكپارچهسازى يا جهان شمول كردن اقتصاد و مردمسالارى كردن سياستهاى ملى در سطح جهان[٣] ممكن است موجب فروپاشى دولتهاى ملى بزرگ (چندمليتى) و حتى كشورهاى تكمليتى شود[٤].
گروهبندى سياسى يك ملت، عملكردهاى خاصى را در كاربرد زور موجب مىشود كه از آن جمله مىتوان به استفاده از زور براى پايان بخشيدن به حيات يك فرد يا يك گروه انسانى، تحميل ماليات بر هر فرد و هر گروه از ملت؛ و حفظ مرزهاى ملى
[١] .Migdal ٨٨٩١ ,٨١ -٩١
[٢] . ملتها مىتوانند تركيبى از قوميتها باشند.( م)
[٣] . در واقع هدف جهانىسازى فروپاشى دولتهاى ملى بزرگ تحت عنوان مدرنيزاسيون است.
نوينسازى در حوزه سياسى تبديل دولتهاى بزرگ( تمدنهاى بزرگ) به قومهاى( دولتهاى) كوچك مىباشد و افزايش كمتر از دويست كشور موجود به پانصد كشور در دستور كار جهانىسازى ذكر شده است اين در واقع نوعى رقيق كردن دولتها و كاهش اقتدارات بزرگ ملى محسوب مىشود تا به نوبه خود به فرايند جهانىسازى و سيطره تكقطبى شدن منجر شود.( م)
[٤] .Alesino and Spolaore ٥٩٩١