نهادها و تغييرات نهادى در چين - وانگ، فى- لينگ؛ مترجم محمد جواد ايرواني - الصفحة ٢٦٢ - چين و بقيه جهان
شمال درياى چين را در اختيار بگيرد، چه ادعاهاى راضى ديگرى را ممكن است مطرح كند. ولى خيلى سخت است تصور كنيم چين توان و انگيزه آن را دارد كه سرزمينهاى خود را به فراسوى سرزمينهاى اعلام شده در هدف خود مبنى بر «متحد كردن سرزمين مادرى»[١] گسترش دهد. احتمالا نهاد سنتى شبهخانواده با حفظ اقتدار گذشته خود باعث خواهد شد كه كماكان ارزشهاى اجتماعى مانند «تقاضاى صرف» يا رعايت «عرف و اخلاق»، بر ارزشهاى بازارى، همچون رشد و گسترش دايمى و يا ارزشهاى سياسى نظير تحكيم و استمرار سلطه، مقدم باشد.
سوم، آنگونه كه تحليل ما نشان مىدهد اين احتمال وجود دارد كه چين بخواهد با توسل به قدرت و توان خود، خواستار بازنگرى و تجديد نظر در نظم سياسى و اقتصادى حاكم بر جهان شود. اگر تجديد حيات كلى جهان شبهخانواده چين، كه چينىها آن را خيلى راحت پذيرفته بودند، به صورت امرى ناممكن درآمده باشد، ايجاد پارهاى تغييرات نهادى در ساختار سازمانى جهانى در اين راستا، هنوز مطلوب و پسنديده است. برخى نظريات ملىگراى تندرو در چين اين تقاضاى چين را امكانپذير ذكر كردهاند. يقينا هر تلاشى در راستاى ايجاد چنين تغييراتى، تعارضات جدى و قابل ملاحظهاى را در روابط بين المللى به دنبال خواهد داشت. ولى در شرايطى كه نوگرايى منجر به تضعيف و حتى نابودى نهادهاى شبه خانواده در چين، حداقل در بعد اقتصاد، مىشود بعيد به نظر مىرسد چين مايل به استقرار يك نظم نوين جهانى شبهخانواده باشد. اگرچه ممكن است بدون وجود نوگرايى منافع بيشترى در اين ميان نصيب چينىها شود، ولى به نظر نمىرسد چين قادر باشد چنين وضعيتى را به طور جدى تجربه كند.
ملتهاى پيشرفته و نوين مايلند ارزشهاى اوليه و اساسى آنهااگر عين ارزشهاى ساير ملل پيشرفته نباشد، حداقل مشابه آنها باشد. جذب شدن چينىها به سمت ارزشهاى «غربى» و عامل بودن آنها به اين ارزشها(Wang ٨٨٩١) شاخصهاى روشنى بر اثبات اين ادعا به شمار مىآيند.
نهايتا شرايط و محيط بين المللى و پيشرفت علم و دانش بشرى (فنآورى) در قرن
[١] .Unifying the motherland