نهادها و تغييرات نهادى در چين - وانگ، فى- لينگ؛ مترجم محمد جواد ايرواني - الصفحة ٢٦٠ - نوگرايى به سبك چينى ها
پيامدهاى منفى عديدهاى، چه از نظر رشد اقتصادى و چه از لحاظ سازماندهى نيروى كار، به دنبال داشته است. ممكن است چينىها با درس گرفتن از اين تجربيات و با توجه به تعصبات سياسى و بىعلاقگى نسبت به پذيرش هرجومرج و بىنظمى مترتب بر مردمسالارى سياسى- چون معتقدند اغتشاش و بىنظمى، خصيصه ذاتى مردم سالارى است- سعى كنند اقدام در جهت تغيير و اصلاح ساختار درونى حكومت خود را تا جايى كه ممكن است به تعويق اندازند.
چهارم، با توجه به اينكه بخش عظيمى از مردم چين از منابع و ذخاير طبيعى نسبتا اندكى برخوردارند، حتى اگر چين مصمم باشد در صلح و آرامش به نوگرايى دست يابد، باز هم سطح متوسط زندگى در چين، هرگز به پاى ساير ملتهاى «نوينسازى شدهد» نخواهد رسيد. نوگرايى، ضرورتا نيل به يك سطح زندگى استاندارد و يا دستيابى به سطح خاصى از پيشرفت اقتصادى يا فنآورى را تضمين نمىكند، بلكه فقط شالوده نهادى لازم براى بيشينه كردن[١] (يا حداكثر بهرهبردارى از) آنها را تأمين مىكند. شايد اين امر در مورد نوگرايى چين، مصداق بارزترى داشته باشد. ولى شايد نوگرايى بتواند نيل به حداكثر اين نتايج مطلوب را در چين نيز امكانپذير سازد. بر اين اساس، روند توسعه اقتصاد و فنآورى چين و نيز سطح زندگى مردم چين بايد نهايتا به ساير ملتهايى كه همسطح درجه توسعهيافتگى يا نوينسازى چين هستند نزديك شود. چين قصد دارد به اين هدف بين سالهاى دهه ٢٠٣٠ تا ٢٠٥٠ دست يابد.
نهايتا، اگر يك نظام سياسى فدرالى نتواند در چين پا بگيرد، شايد روند نوينسازى به منظور تقويت وحدت ملى و قدرت سياسى دولت مركزى چين مستلزم شكلگيرى نوعى «ملىگرايى» يا «ميهنپرستى» جديد باشد. شايد چنين اهداف سياست خارجى غير قابل پيشبينى ولى چالشآميزى را در سر بپروراند كه جا دارد از سوى كل جهان و به خصوص همسايگانش، با جديت مورد توجه و پيگيرى قرار گيرد.
[١] .Maximization