علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٠٩ - بررسي حديث «تأبير النخل»
سازند و حكومت را امري دنيايي و در اختيار خود بدانند تا عالمان ديني و در رأس آنها اهلبيت٧ را منزوي گردانند.
٣. اين حديث در قرن سوم در منابع اهل سنت مثل صحيح مسلم و مسند احمد نقل شده است، ولي عجيب اين است كه دكتر سروش آن حديث را از ابن عربي در قرن هفتم نقل ميكند؛ در حالي كه اولاً، ابن عربي محدّث و كتاب فصوص الحكم او منبع حديثي نيست.
ثانياً، شخصيت ابن عربي و توجه امام خميني; به بعد عرفاني او به معناي تأييد همه مطالب و احاديث منقول در كتابهاي او نيست.
آيا سزاوار است كه ما احاديث جعلي را از شخصيتهاي غير محدّث نقل كنيم و حتي جعلي بودن آن را بپذيريم،[١] ولي اصرار كنيم كه بر اساس آنها خطاي علمي به پيامبر٦ نسبت دهيم؟ آيا صرف نقل و پذيرش يك حديث توسط شخصيتهاي عرفاني باعث صحت حديث ميشود و بايد ما از آنها تقليد كنيم و مفاد آنها را باور كنيم يا نقد و بررسي بكنيم؟
ج. بررسي دلالت حديث
احاديث يادشده داراي اشكالات متني متعدد است، از جمله:
١. برخي احاديث مخالف قرآن هستند؛ چرا كه در حديث جابر آمده است كه پيامبر٦ فرمود: «لا لقاح» او «ما اري اللقاح بشيء» و اين مطلب با ظاهر آيه قرآن ـ كه لقاح گياهان و ابرها را مطرح ميكند[٢] و با دلالت التزامي آياتي كه زوجيت گياهان و همه اشياء را مطرح ميكند ـ[٣] مخالف است؛ چون لازمه زوجيت، لقاح است.
و با توجه به اين كه سورههاي حجر، يس و ذاريات مكي است، پس پيامبر٦ قبل از ورود به مدينه از زوجيت موجودات و لقاح گياهان از طريق وحي اطلاع داشته است.
بنابراين، بر اساس رواياتي كه دستور ميدهد احاديث مخالف قرآن را رد كنيد، [٤] اين احاديث تأبير النخل مردود اعلام ميشود.
٢. اين احاديث از نظر متن، مضطرب است؛ چون نقلها يكسان نيست و در برخي آمده كه پيامبر٦ با قاطعيت فرمود «لا لقاح» و در برخي آمده است كه بر اساس ظن خود سخن گفت و مطالب ذيل احاديث در مورد امور دنيوي و ديني با همديگر ناسازگار است: (اعلم بامر دنياكم، فاذا امرتكم بشئي من دنياكم فانّما انا بشر، ما انا بزارع و...).
[١]. المعجم الکبیر، ج٤، ص٣٧٩.
[٢]. المعجم الاوسط، باب من اسمه احمد، ج٣، ص٤١، ح١٠٤٣.
[٣]. ر.ك: البدعة، ص١١٥؛ احاديث امالمؤمنين عايشه، ج٢، ص٢٢١؛ دفاع عن الرسول ضد الفقهاء و المحدثين، ص٢٥٧؛ الف سؤال و اشكال، ج٢، ص٢٥٨؛ اضواء علي الصحيحين، ص٢٠، ص٢٥٦؛ معالم المدرستين، ج١، ص٤١؛ الصحيح من سيرة النبي الاعظم، ص١٦٩؛ الانتصار، ص٤٧؛ في ظلال التوحيد، ص١٥٨.
[٤]. ر.ك: «نامه طوطي و زنبور»، دكتر سروش، ارديبهشت ١٣٨٧ كه ايشان در اين نامه جعلي بودن حديث فوق را ميپذيرد و مينويسد: «اما حديث لقاح گياهان و گرده افشاني درخت نخل، شايد به قول شما حديثي ضعيف يا مجعول باشد، باكي نيست، اين همه حديث معجول در شيعه و سني داريم. اين هم يكي. اما نكته در اين جا نيست. نكته اين است كه مسلمانان و اكابر علم و عرفانشان، قرنها با اين گونه احاديث زيستهاند و بدانها باور داشتهاند و آنها را مطلقاً منافي ايمان و نبوت ندانستهاند».