علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٣٤٠ - پژوهشهاي خاورشناسان درباره نهجالبلاغه
شخص دیگری که نوفلی خبری از او نقل کرده، جعفر بن محمد نوفلی است که میتواند برادر مؤلف ما، یعنی علی بن محمد نوفلی باشد. وی روایتی از جعفر نوفلی در کتاب الاخبار خود نقل کرده و مسعودی آن را آورده است.[١] در الاغانی[٢] نیز خبری از همین طریق، یعنی «علی بن محمد عن جعفر بن محمد النوفلی» آمده است. در عیون اخبار الرضا ٧[٣] نیز روایتی از جعفر بن محمد نوفلی هست که مطلبی دربارۀ برخی از شیعیان مدعی زنده بودن امام کاظم٧ از آن حضرت پرسش کرده است.
در عیون اخبار الرضا ٧،[٤] خبر مفصل مربوط به دستور مأمون به فضل بن سهل برای گردآوری ارباب مذاهب برای مذاکره و مباحثه با امام رضا٧ از قول «حسن بن محمد نوفلی ثم الهاشمی» نقل شده که میتواند برادر مؤلف ما باشد. زمان او با روایتی که از داستان مزبور نقل کرده منطبق است. احمد بن محمد بن سلیمان نوفلی راوی دیگری است که در بصائر الدرجات[٥] و اکمال الدین[٦] از او نقل شده است.
بسا ابراهیم بن محمد نوفلی نیز فرزند دیگر همین محمد بن سلیمان نوفلی باشد که در بصائر الدرجات،[٧] از او روایت شده است.
در رجال الطوسی[٨] از عباد بن محمد بن سلیمان نوفلی به عنوان يكي از اصحاب امام رضا٧ ياد شده است. تا آنجا كه ميدانيم در منابع حدیثی روايتي از وي درج نشده است.
اگر مقصود از علی بن محمد در این سند «قال عليّ بن محمد، حدّثني جدّي حمدون» در الاغانی،[٩] به قرینه روایات قبل از آن نوفلی ما باشد، میتوان تصور کرد که یکی از اجداد مادری وی نامش حمدون بوده است، اما اطمینان کافی به این امر نداریم.
شيخ صدوق در اكمال الدين روايتي از «محمد بن علي بن محمد النوفلي»، از طریق احمد بن عيسي وشاء، از احمد بن طاهر قمي، از محمد بن بحر، از احمد بن مسرور، از سعد بن عبدالله قمي نقل ميكند. اینکه محمد بن علی بن محمد نوفلی فرزند نويسنده ما باشد، کاملاً محتمل است.[١٠]
این واقعيت که نوفلی بر خلاف پدر و عموهایش که راوی بودهاند و تاکنون از نام کتابی از آنان آگاهی نداریم، یک مؤلف بوده است، تردیدی نیست، اما تنها کتابی که از او میشناسیم، کتاب الاخبار است. این نام نیز تنها در مروج الذهب آمده و دیگران تنها به عنوان یک منبع از خود او یاد کرده، اما نامی از این کتاب به میان نیاوردهاند. در این باره توضیحاتی خواهد آمد.
[١]. ج٨، ص٢٠.
[٢]. ج٥، ص١٥١؛ تاریخ دمشق، ج٤٢، ص٣١١.
[٣]. تقریب التهذیب، ج١، ص٣٨٧.
[٤]. ج١، ص١٠٠.
[٥]. ص٦١.
[٦]. رجال الکشی، ص٢٦٢.
[٧]. علل الشرائع، ج١، ص٧١؛ قصص الانبیاء راوندی، ص٢١٣.
[٨]. الاوائل، ص٢١٩.
[٩]. ر.ك: الاعلام، ج٥، ص١٠٢.
[١٠]. الاغانی، ج١٤، ص٣٦٦.