علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٢٢ - رمزگشایی حدیثی علامه طباطبايی برای ورود به عالم ذر
و در جای ديگر، مرادش را از اين سخن بيان میکند و حديثی را قطعی میداند که متواتر باشد يا همراه با قراين قطعی:
در امثال اين مسائل فقط به آيه محکم يا حديث متواتر و يا همراه با قرينه قطعی میتوان اعتماد کرد.[١]
از میان این احادیث، آنهایی را انتخاب میکند که انسانها را هنگامه میثاق، حضوری سایهوار میداند.[٢]
علامه طباطبایی این روایت را از کتب روایی نقل کرده است. سندی که شیخ صدوق دارد، چنین است:
ابی، عن سعد، عن احمد بن محمد، عن ابن بزیع، عن صالح بن عقبه، عن عبدالله بن محمد الجعفی و عقبه جمیعاً عن ابی جعفر٧ قال: ان الله ـ عز و جل ـ خلق الخلق فخلق من اُحبّ مما أحب و کان ما أحب ان خلقه من طینه الجنة و خلق من أبغض مما ابغض و کان ما أبغض ان خلقه من طینة النار، ثم بعثهم فی الظلال. فقلت: و أیُّ شی الظلال؟ فقال: الم تر الی ظلک فی الشمس شئ و لیس بشيء، ثم بعث منهم النبیین فدعوهم الی الاقرار بالله و هو قوله ـ عز و جل ـ : ) وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللهُ(،[٣] ثم دعوهم الی ولایتنا فأقرّ بها و الله من أحب و أنکرها من أبغض، و هو قوله ـ عز و جل ـ : )مَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا بِمَا كَذَّبُوا بِهِ مِن قَبلُ(،[٤] ثم قال أبو جعفر٧: کان التکذیب ثمَّ؛[٥]
خداوند ـ عزوجل ـ خلق را آفريد به اين نحو که دوستان خود را از چيزی آفريد که آن را دوست میداشت و آنچه دوست میداشت که بيافريند از طينت بهشت بود و دشمنانش را از چيزی آفريد که دشمن میداشت و آنچه دشمن میداشت که بيافريند از طينت آتش بود. آنگاه، آنها را در ظلال برانگيخت. پس گفتم: و ظلال چه چيزی است؟ فرمود: آيا نمیبينی که سايهات در آفتاب چيزی است، در حالی که [در واقع] چيزی نيست. آنگاه، خداوند پيامبران را در ميان آنها مبعوث کرد تا آنها را به اقرار خداوند دعوت کنند و اين، همان گفته خداوند است: «و اگر از آنها بپرسی که چه کسی آنها را آفريد، خواهند گفت: خداوند». سپس ايشان را به اقرار دعوت کردند؛ بعضی از آنها اقرار کردند و برخی ديگر، انکار ورزيدند. آنگاه، آنها را به ولايت ما دعوت کردند. پس به خدا سوگند! کسانی اقرار کردند که خدا دوستشان میداشت و کسانی منکر شدند که خداوند دشمنشان میداشت و اين، همان کلام خداست که میفرمايد: «امّا به آنچه در گذشته تکذيب کرده بودند [باز] ايمان نمیآوردند». آنگاه، ابو جعفر٧ فرمود: «تکذيب همان جا بود».
علامه، پس از نقل روايت، در جای ديگری از الميزان مینویسد:
[١]. همان، ج١، ص٢٩٣.
[٢]. همان، ج٥، ص٦٢.
[٣]. همان، ج١، ص٢٩٣ و ج٨، ص٦٢ و ج١٤، ص٢٠٥.
[٤]. سورة زخرف، آيه ٨٧.
[٥]. سورة يونس، آيه ٧٤.