علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٧٣ - اخلاق و جنسيت در حديث «خصال النساء»
اين حديث با منش و منطق اهل بيت، چه زن و چه مرد، سازگارتر از حديثي است که بخل زنان را ميستايد. وانگهي، حفظ مال شوهر، از حوزه بخل يا بخشش خارج بوده و وظيفه زن است و نشانه امانتداري وي.
استدلالي نيز که به سود ترس زنان شده، ناپذيرفتني است. در روايتي آمده است زني که ترسو باشد، از هرچه سر راهش قرار گيرد، ميترسد و در نقل ديگري آمده است زني که ترسو باشد، از خانهاش خارج نميشود. هيچ يک از اين دو استدلال مقبول نيست. درست است که تهور و بيباکي چه بسا کار دست زنان ميدهد و برخي از قربانيان حوادث ناخوشايند به دليل مخاطرهجويي قرباني شدهاند، اما به همان نسبت نيز زنان ترسو قرباني شدهاند. در نتيجه، ميتوان گفت که ترس و تهور هر دو براي زنان خطرناک است. ديگر، آن که ترس زن از هر چيز و در همه شرایط، مانند جنگ يا تهاجم جنسي خوب نيست. در هنگام ترس، قدرت تفکر و تصميمگيري شخص فلج ميشود و نميداند که کدام اقدام مناسب است و حتي اگر هم آن را بداند، جرأت انتخاب آن را ندارد. اين مسأله هم در مرد مشکل ساز است و هم در زن و دليلي براي فضيلت شمردن آن در زنان وجود ندارد.
بيرون نرفتن زن از خانه نيز اگر فضيلت باشد، بايد نتيجه گرفت که زنان يا دختران پيامبر و ائمه: ـ که از خانه بيرون ميرفتند ـ از اين فضيلت بيبهره بودند. از قضا کساني همين نتيجه را گرفتهاند و در شرح اين حديث و دفاع از آن نوشتهاند:
روايت شده است که حضرت زينب تنها قسمت داخلي در خانه خود را ميشناخت و هرگاه ناچار ميشد که از خانه خارج شود؛ با حجاب و شبانه از خانه خارج ميشد؛ در حالي که حسن٧ در سمت راست او، حسين٧ در سمت چپش و امير مؤمنان پيشاپيش او حرکت ميکرد.[١]
همچنين حضرت سکينه چنان ملازم خانه و مسجد بود که چون حسن مثني عموزادهاش او را از امام حسين٧ خواستگاري کرد، حضرت پاسخ داد:
دخترم فاطمه را که در عبادت چونان مادرم زهراست، به تو ميدهم، اما سکينه به درد مردي نميخورد؛ زيرا غالباً در حال استغراق با خداوند است.[٢]
در واقع، براي توجيه اين حديث نه تنها مسلمات تاريخي و سنت ائمه: ناديده گرفته ميشود، بلکه حتي ارزشهاي اصيل اسلامي و حضور اجتماعي، به سود دعاوي نادرست تاريخي و ضد آموزههاي اسلامي کنار نهاده ميشود.
اين دشواريها موجب شده است تا برخي از شارحان هوشمند متوجه برخي نقصهای متني و محتوايي اين حديث شوند و همان طور که ديديم، به تدريج خواستهاند با توجيهاتي دامنه بخل و تکبر را محدود کنند؛ اما اين حديث عام است و کلي و تاب چنان تأويلهایی را ندارد. از اين رو، يا بايد آن را همان گونه که شارحان کهن به طور مطلق پذيرفته بودند، پذيرفت يا آن را کنار نهاد.
[١]. نهج البلاغه، ترجمه شهيدي، نامه ٥٣، ص٣٢٨.
[٢]. مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج٧، ص٣٠.