علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٦٣ - پژوهشی در اسناد و نسخههای زیارت عاشورا
محقق شوشتري نيز ميگويد كه مدركي براي گفته ابنشهرآشوب نيافته است و ميگويد اين اشتباه و تخليطي از ابنشهرآشوب است.[١]
در مجموع، سيف بن عميره مورد تأييد و توثيق رجاليان است و توثيق خاص براي او وجود دارد.
٥. صالح بن عقبه
اینکه او صالح بن عقبه بن قيس است يا صالح بن عقبه بن خالد الاسدي، محل خلاف است. شيخ طوسي در كتاب رجال خود در اصحاب باقر٧ و صادق٧ و كاظم٧ صالح بن عقبه را ذكر كرده است. اما اینکه كدام يك از اينها صالح بن عقبة بن خالد الاسدي است و كدام يك صالح بن عقبة بن قيس، محل بحث است. ظاهراً منظور از آنكه در اصحاب باقر٧ آمده، صالح بن عقبة بن خالد بوده و منظور، در دو جاي ديگر، صالح بن عقبة بن قيس؛ چرا که شيخ، هنگام ذكر صالح بن عقبه در اصحاب كاظم٧ گفته است كه وي همان كسي است كه از اصحاب صادق٧ نيز بود و در اصحاب صادق٧ نيز چنين گفته است: صالح بن عقبة بن قيس. پس معلوم ميشود كه منظور از اين دو جا همان صالح بن عقبة بن قيس است و منظور از آنکه در اصحاب باقر٧ بود صالح بن عقبة بن خالد.[٢]
در كتاب الفهرست هم شيخ صالح بن عقبهاي را معرفي كرده است كه معلوم نيست منظور از وي كدام يك از اين دو نفر است:
صالح بن عقبه له كتابان؛ اخبرنا بهما ابن ابي جيد، عن ابن الوليد، عن الصفار، عن محمد بن الحسين، عن محمد بن اسماعيل بن بزيع، عنهما.[٣]
گفته شده كه با توجه به طبقات، بايد اين شخص صالح بن عقبه بن قيس باشد؛ زیرا نجاشي ذيل عنوان صالح بن عقبه بن خالد الاسدي گفته است كه محمد بن اسماعيل بن بزيع با واسطۀ محمد بن ايوب از صالح بن عقبه بن خالد روايت نقل كرده است.[٤] پس معلوم است كه در الفهرست منظور، صالح بن عقبة بن قيس است، نه او؛[٥] چون واسطهاي بين او و محمد بن اسماعيل در الفهرست بيان نشده است.
با توجه به مطالب گفته شده، در مورد سند اول شيخ طوسي در مصباح و طريق دوم ابنقولويه در كامل الزیارات ميتوان چنين نتيجه گرفت كه صالح بن عقبه، به احتمال زياد، همان صالح بن عقبه بن قيس است؛ چرا که در اينجا محمد بن اسماعيل، بدون واسطه، از او روايت نقل كرده است. اما در طريق اول ابنقولويه شايد اين نتيجهگيري يقيني نباشد؛ هرچند چون صالح بن عقبه در هر دو طريق ابنقولويه وجود دارد، شايد بتوان گفت اگر اينها دو نفر بودند، ابنقولويه به يك نام، آنها را ذكر نميكرد.
[١]. رسائل و مقالات، ج٣، ص٤١٣.
[٢].البته علامه شوشتري اين گونه بيان را نيز دليل مدح نميداند. (ر.ک: قاموس الرجال، ج١، ص٧١)
[٣].فصلنامه سفینه، سال چهارم، ش١٤، ص١٨١ ـ ١٨٢.
[٤]. رجال النجاشي، ص١٨٩، ش٥٠٤.
[٥]. الفهرست للطوسي، ص١٤٠، ش٣٣٣.