علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٣١ - کارکردهای نقل روایات اهلسنّت در منابع شیعی
شیخ طوسی در تهذیب الأحکام پرسش معمر بن یحیی بن بسام را از امام باقر٧ دربارۀ صحت روایاتی که مردم از امام علی٧ نقل میکنند، آورده است. موضوع این روایات اموری است که آن حضرت مردم را نه به آنها امر و نه نهى کرد، نه آن امور را براى مردم حلال کرد و نه حرام، بلکه حکم آنها را تنها براى خودش و فرزندانش معین نمود. امام باقر٧ در پاسخ معمر بن یحیی چنین میگوید:
توجیه این گونه نقلها آن است که آیهاى آن امور را حلال کرده و آیهاى دیگر حرامش ساخته است.
معمر میگوید که به آن حضرت عرضه داشتم که آیا آیۀ نخست منسوخ و آیۀ دوم ناسخ است و یا هر دو آیه از جمله آیات محکم قرآن هستند و مىتوان به هر دو عمل کرد؟ امام باقر٧ میفرماید:
همین که فرمود من و اهلبیتم چنین کارى را نمىکنیم، سؤال شما را پاسخ است.
معمر، در ادامه، سبب عدم تصریح به حکم را از سوی امام علی٧ جویا میشود. امام٧ در پاسخ او گفت:
ترسید مردم او را اطاعت نکنند. آرى اگر زمام امور به دست امیر المؤمنین افتاده بود، همه احکام کتاب اللَّه را پیاده مىکرد و همه حق را به کرسى مىنشاند.[١]
علامه طباطبايي، پس از نقل روایت مذکور، برای مشخص نمودن روایات مورد بحث در متن حدیث ـ که از امام علی٧ روایت میشده است ـ به منابع روایی اهلسنّت مراجعه کرده، مینویسد:
منظور معمر بن یحیى بن بسام از روایتى که مردم نقل مىکنند، همان روایتى است که محدثان اهلسنّت از طرق خودشان نقل کردهاند؛ مانند روایتى که الدر المنثور، از بیهقى و غیر او، از علىبن ابىطالب٧ نقل کردهاند و در آن آمده است که در مسألۀ جمع میان دو خواهر برده فرمود: «آیهاى از قرآن حرامشان کرده و آیهاى دیگر حلالشان دانسته است. من در این مسأله، نه امرى مىکنم و نه نهياي، و نه حلالش مىکنم و نه حرام، ولى خودم و اهلبیتم این کار را نمىکنیم».
و نیز در همان کتاب [الدر المنثور] از قبیصة بن ذویب روایت کرده که گفت مردى از امیرالمؤمنین٧ از این موضوع پرسش کرد. حضرت فرمود: «اگر زمام امور به دست من بود و اختیارى مىداشتم و آن گاه با خبر مىشدم که کسى دو خواهر برده را زن خود کرده، او را مورد عذاب قرار مىدادم».[٢]
نمونۀ دیگر، مجموعه روایاتی از ائمه: است که در آنها واژۀ «عفو» در آیۀ Gوَ یسْئَلُونَک ما ذا یُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَF[٣] به اعتدال و میانهروی معنا شده است.[٤] چنین به نظر میرسد که توجه به نقل سیوطی در
[١]. المیزان، ج٤، ص٢٩١- ٢٩٩.
[٢]. همان، ص٣٣٣ و ٣٣٤.
[٣]. همان، ج٤، ص٣٣٢- ٣٣٥.
[٤]. همان، ج٣، ص٣٣٧.