علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٢١٤ - اعتبار دعاهای ابن طاووس از نگاه او
فرشته بودند که به مردم سحر میآموختند تا مردم از سحر ساحران اجتناب کنند و با آن کید و مکر آنها را باطل سازند.[١]
در روایت دیگر، یوسف بن محمد بن زیاد و علی بن محمد سیّار، راویان تفسیر منسوب به امام حسن عسکری٧، از آن حضرت پرسیدند:
گروهی از مردم معتقدند که هاروت و ماروت دو فرشتهاند که خداوند آنها را پس از فراوانی گناهان انسانها انتخاب کرد. و با فرشتهای سوم به دنیا فرو فرستاد و آنان فریفته زهره شدند و اراده زنا با او کردند و مرتکب شرب خمر و قتل نفس شدند و خداوند ـ عز و جل ـ آنها را در بابل عذاب میکند و ساحران از آنها سحر میآموختند. خداوند آن زن را به ستاره زهره مسخ کرد. امام٧ فرمود: پناه به خدا ! فرشتگان خداوند معصوماند و از کفر و کارهای ناروا با الطاف الهی محفوظاند. خداوند ـ عزوجل ـ میفرماید: Gلَا يَعْصُونَ اللهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَF و نیز فرمود Gيُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ لَا يَفْتُرُونَF و نیز فرماید: Gوَمَنْ عِندَهُ ـ مقصود خداوند فرشتگان است ـ لَا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَلَا يَسْتَحْسِرُونَ * يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ...F و نیز درباره فرشتگان فرمود: Gبَلْ عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ *لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَF.[٢]
از این دو روایت، پنج نکته قابل استفاده است:
١. بر اساس روایت نخست، مأمون خطاب به امام رضا٧ گفت که مردم درباره زهره چنین میگویند. و طبق روایت دوم، راویان تفسیر منسوب به امام حسن عسکری٧ گفتند که مردم دربارة هاروت و ماروت چنین عقیدهای دارند. این امر نشان میدهد که دوران این دو امام بزرگوار، یعنی در سده دوم و سوم، تلقیهای ناصواب دربارة هاروت و ماروت متأثر از روایات یهودی [= اسرايیلیات] در میان عموم مردم رایج بوده و اهل بیت: ـ که دفاع از حریم عقاید و مقابله با تحریفها و کژاندیشیها را همواره دنبال میکردند ـ این چنین در برابر این روایات به مقابله برخاستند.
٢. طبق روایت نخست، امام رضا٧ انکار نمیکند که زهره و سهیل مسخ شدهاند؛ با این حال، توضیح میدهد که زهره و سهیل دو حیوان دریاییاند؛ نه این که به گمان مردم دو ستاره باشند. از سوی دیگر، امام در ردّ مسخ اشخاص به ستارگان از دو برهان عقلی و نقلی استفاده کرده است. برهان عقلی این است كه مسخ بیانگر خشم و عداوت الهی است که از درون آن شر و بدی برمیخیزد و چگونه ممکن است خداوند کسی را که بر او خشم گرفته و او را مسخ کرده است، به صورت ستارهای درآورد که با درخشش و نور خود باعث هدایت و راه پویی مردم باشد.
امام همچنین از دو برهان نقلی استفاده کرده است:
برهان نقلی نخست. به استناد روایات فراوان، هر انسانی پس از مسخ تنها سه روز باقی میماند. این امر در مواردی نظیر مسخ اهل ایله به میمون نیز تصریح شده است. با این حال، چگونه ممکن است انسان گناهکار به ستارهای مسخ شده و تاکنون باقی مانده باشد؟!
[١]. تفسیر ابن کثیر، ج١، ص٧٤.
[٢].علل الشرائع، ج١، ص١٠٤؛ تفسیر نور الثقلین، ج١، ص٥١.